الشيخ عباس القمي (مترجم :انصاريان)
436
مفاتيح الجنان (فارسى)
خدايا به تدبيرت نسبت به من مرا از تدبيرم ، و به اختيارت از اختيارم بىنياز گردان ، و مرا به مواضع بيچارگىام آگاه كن ، خدايا مرا از خوارى نفسم نجات ده ، و از شك شركم پاك كن و پيش از آنكه وارد قبر شوم ، از تو يارى مىجويم ، پس مرا يارى ده ، و بر تو توّكل مىكنم ، پس مرا وامگذار ، و از تو درخواست مىكنم . پس نااميدم مكن ، و در فضل تو رغبت مىنمايم ، پس محرومم مگردان ، و خود را به تو منسوب مىكنم ، پس دورم مكن ، و در آستانهء تو مىايستم پس مرانم ، خدايا خشنودى تو منزّه است از اينكه علّتى از جانب تو داشته باشد ، پس چگونه ممكن است براى آن علّتى از ناحيه من بوده باشد ؟ خدايا تو بىنيازى از اينكه نفعى از جانب خويش به حضرتت رسد ، پس چگونه بىنياز از من نباشى ؟ خدايا قضا و قدر مرا به آرزو انداخت ، و هواى نفس مرا در بندهاى شهوت اسير كرد ، پس تو ياور من باش تا پيروزم نمايى و بينايم كنى ، و به فضل خود بىنيازم فرما ، تا به وسيلهء تو از خواستهام بىنياز كردم ، تويى كه انوار را در قلوب دوستانت تاباندى ، تا تو را شناختند و يگانهات دانستند ، و تويى كه بيگانگان را از قلوب عاشقانت راندى تا غير تو را دوست نداشتند ، و به غير تو پناه نبردند ، تو مونس آنانى آنجا كه عوالم آنان را به وحشت اندازد ، تويى كه آنان را هدايت نمودى ، هرجا كه نشانههايى براى آنان آشكار شد ، كسىكه تو را گم كرده چه يافته ؟ و چه گم كرده ، كسىكه تو را يافته ، همانا محروم شد كسىكه به جاى تو بهديگرى راضى گشت ، و زيانكار شد كسىكه از تو به ديگرى روى آورد ، چگونه به غير تو اميد بست ، و حال آنكه احاسنت را بريده نساختى ، و چگونه از غير تو خواسته شود