الشيخ عباس القمي (مترجم :انصاريان)

113

مفاتيح الجنان (فارسى)

شده و مزه عذابش را به خاطر نافرمانى چشيده و ميان دركات دوزخ به علّت جرم و جنايتش محبوس شده ، و حال آنكه در درگاهت سخت ناله مىزند ، همچون نالهء آن‌كه آرزومند رحمت توست ، و با زبان اهل توحيدت تو را مىخواند ، و به ربوبيّتت به پيشگاهت توسّل مىجويد ، اى مولاى من ، چگونه در عذاب بماند و حال آنكه اميد به بردبارى گذشته‌ات دارد يا آتش چگونه او را به درد آورد درحالىكه بخشش و رحمت تو را آرزو دارد يا چگونه شعلهء آتش او را بسوزاند درحالىكه فريادش را مىشنوى و جايش را مىبينى يا چگونه آتش او را دربر بگيرد و حال آنكه از ناتوانىاش خبر دارى ، يا چگونه در طبقات دوزخ به اين سو و آن سو كشانده شود درحالى كه راستگوىاش را مىدانى ، يا چگونه فرشته‌هاى عذاب او را با خشم برانند و حال آنكه تو را به پروردگاريت مىخواند ، يا چگونه ممكن است بخششت را در آزادى از دوزخ اميد داشته باشد و تو او را در انجا به همان حال واگذارى ؟ همهء اين امور از بنده‌نوازى تو بس دور است ، هرگز گمان ما به تو اين نيست و نه از فضل تو چنين گويند و نه به آنچه كه از خوبى و احسانت با اهل توحيد رفتار كرده‌اى شباهتى دارد ، پس به يقين مىدانم كه اگر فرمانت در به عذاب كشيدن منكران نبود و حكمت به هميشگى بودن دشمنانت در آتش صادر نمىشد ، هر آينه سرتاسر دوزخ را سرد و سلامت مىكردى و براى احدى در انجا قرار و جايگاهى نبود ، امّا تو كه مقدّس است نامهايت سوگند ياد كردى كه دوزخ را از همه كافران چه پرى و چه آدمى پر سازى و ستيزه‌جويان را در انجا هميشگى و جاودانه بدارى و هم توكه ثنايت برجسته و و الا است‌به اين گفته ابتدا كردى و با نعمتهايت كريمانه تفضّل فرمودى كه « آيا مؤمن همانند فاسق است ؟ نه ، مساوى نيستند » اى خدا و سرور من ، از تو خواستارم به قدرتى كه مقدّر نمودى و به فرمانى