الشيخ عباس القمي (مترجم :انصاريان)

104

مفاتيح الجنان (فارسى)

سيّد بن طاووس فرموده : من پس از اين زيارت به اين شعر تمثل مىجويم و به آن حضرت اشاره نموده ، مىگويم : « در هر كجا و بر سر هر خوان * من ميهمان توام اى صاحب الزّمان » فصل ششم : در بيان بعضى از دعاهاى مشهور « دعاى صباح امير المؤمنين عليه السّلام به نام خدا كه رحمتش بسيار و مهربانىاش هميشگى است خدايا ، اى آن‌كه زبان صبح را به گويايى تابش و روشنايىاش برآورد ، شب تار را با تيرگيهاى شديد به هم پيچيده‌اش به اطراف جهان فرستاد ، و ساختمان سپهر گردون را در اندازه‌هاى زيبايش محكم نمود ، و پرتو خورشيد را به روشنايى شعله‌ورش در همه‌جا برافروزد ، اى آن‌كه بر ذاتش دلى است و از شباهت و هم‌گونگى با آفريده‌گانش منزّه است و شأنش از سازگارى با كيفيّات مخلوقاتش برتر است ، اى آن‌كه به باورهاى گذرا بر دل نزديك و از چشم‌انداز ديدگان سر دور است ، و آنچه را هستى پيش از آنكه پديد آيد مىداند ، اى آن‌كه در گاهوارهء أمن و امانش خوابانيد مرا و به جانب آنچه از نعمتها و احسانش كه بىدريغ به من بخشيد بيدارم كرد و دستهاى حوادث و آفات را با دست لطف و قدرتش از من بازداشت . خدايا ، درود فرست به آن راهنماى به سويت در شب تيره و تار جاهليت و آن چنگ زننده از ميان ريسمانهايت به بلندترين رشتهء شرف و آن دارندهء حسب پاك و ناب كه برگردهء استوارترين روشن شرافت قرار دارد ، و آن ثابت قدم در لغزشگاههاى دوران