عبدالحسين بينش
78
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى)
لشكرها گرد آيند ، در حالى كه مردم ، بزرگان دولت و علما و ارباب ادب « 1 » نزد وى بودند . سپس در پنجم محرم سال 578 ( 11 مه سال 1182 م ) قاهره را به سوى شام ترك گفت . از صحراى سينا به سوى عقبه گذشت و سپس عازم مناطق شمال گرديد . او همهء محصولات سر راه را از بين برد . چون به دمشق رسيد ، خبر يافت كه فرخشاه - حاكم دمشق - به الجليل حمله كرده است و روستاهاى واقع در دامنههاى كوه طور را غارت كرده بيست هزار رأس چارپا را تصرف كرده و هزار تن را به اسارت برده است . فرخشاه در بازگشت دژ جيس جلدك را كه در صخرهاى مشرف بر رود يرموك پشت رود اردن ساخته شده بود مورد حمله قرار داد . فرخشاه درون صخرهء مشرف بر رود يرموك ، پشت رود اردن ، نقب زد و دژ را اختيار گرفت . نگهبانان دژ از سوريان مسيحى ، كه خود را به خاطر فرنگيان به كشتن مىدادند نبودند و در نتيجه تسليم گشتند . صلاحالدين سه هفته را در دمشق سپرى كرد . سپس آنجا را به همراه فرخشاه با سپاهى انبوه ترك گفت و به فلسطين در جنوب درياى الجليل نفوذ كرد . ميان مسيحيان و مسلمانان درگيريهايى رخ داد ولى به مرحلهء سرنوشتسازى نرسيد . او همچنين شهر بيروت را از خشكى و دريا به محاصره درآورد ، ولى موفق به درگيرى غافلگيرانه با آن شهر نشد . در نتيجه دست از محاصره برداشت و همراه مظفرالدين كوكبرى - حاكم حرّان - عازم جزيره گرديد . او خابور ، قرقيسا ماكسين ، عرابان و نصيبين را به تصرف درآورد . در آنجا خبر يافت كه فرنگيان آهنگ دمشق كرده ، پس از غارت روستاها به داريا رسيده و قصد تخريب جامع آن را دارند . نايب الحكومهء دمشق گروهى از مسيحيان را نزد آنها فرستاد و به آنان چنين گفت : اگر شما جامع را ويران كنيد ما آن را بازسازى مىكنيم و همهء كليساهاى موجود در سرزمين خود را ويران مىكنيم و هيچ كس نمىتواند آنها را آباد كند . در نتيجه آنان دست از ويران كردنش كشيدند . با رسيدن اين خبر به صلاحالدين ، برخى همراهانش به او پيشنهاد بازگشت به دمشق را دادند ، ولى او نپذيرفت و گفت : آنان روستاها را ويران مىكنند و ما در مقابل سرزمينى را تصرف مىكنيم و
--> ( 1 ) . گفتهاند در حالى كه صلاحالدين پس از حصول آمادگى كامل و با اميران و حاكمان در مصر خداحافظى مىكرد ، معلم يكى از فرزندانش آمد و سرش را از ميان حاضران بيرون آورد و چنين سرود : تمتع من شميم عرار نجد * فما بعد العشية من عرار صلاحالدين از اين شعر درهم آمد و آن را به فال بد گرفت و مجلس را بر حاضران تلخ كرد و تا هنگام مرگ به مصر بازنگشت .