عبدالحسين بينش
79
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى)
سپس بازمىگرديم و آنها را آباد مىكنيم و براى تصرف سرزمينهايشان نيرو مىگيريم » . از اين رو بازنگشت ، بلكه رهسپار موصل شد و آنجا را به محاصره درآورد . وقتى نتوانست آن را از زنگيها بگيرد رو به سوى سنجار نهاد و آن را اشغال كرد و به حرّان بازگرديد . در همين سال رينالد شاتيون در درياى سرخ به مسلمانان حمله كرد و صلاحالدين را خشمگين ساخت . در سال 579 / 1183 م صلاحالدين پس از به پايان بردن اتحاد مناطق شمالى با تصرف و گرفتن حلب از عمادالدين زنگى پسر مودود زنگى ، « 1 » در رأس سپاهى انبوه دمشق را به مقصد بيسان ترك گفت . او فرماندهان صليبى را به ميدان نبرد كشانيد ؛ و اينان ناگزير به گرفتن مواضع دفاعى گشتند . صلاحالدين كوشيد تا آنان را از مواضعشان بيرون بكشاند و در يك نبرد رويارو با آنان بجنگد ، ولى موفق به انجام اين كار نگشت . در نتيجه عقبنشينى كرد و رهسپار كَرَكْ گرديد و در آنجا نُه قبضه منجنيق برپا كرد ولى پس از دشوار ديدن تصرف آنجا دست از محاصره كشيد . « 2 » سال بعد نيز به كرك حمله كرد ولى اين شهر تسليم وى نگشت ؛ و او چند شهر و روستاى فلسطين را مورد تاخت و تاز قرار داد .
--> ( 1 ) . قاضى دمشق « محىالدين زنگى » صلاحالدين را در اين باره ستود و چنين سرود : وفتحكم حلبا بالسيف فى صفر * مبشر بفتوح القدس فى رجب ( 2 ) . حملهء صلاحالدين به كرك مصادف با ازدواج ملكه آيزابل ده ساله با همفرى هفده ساله ، حاكم تبنين بود . رينالدشاتيون در صدد برپا ساختن جشن عروسى باشكوهى در دژ كرك ، كه عروس وارثش بود ، برآمد . شمار بسيارى از پادشاهان و فرماندهان همراه با خوانندگان ، نوازندگان و رقاصان از ديگر مناطق شرقى نيز در جشن شركت كرده بودند . چون نخستين هدفى كه صلاحالدين به آن چشم دوخته بود ، نابودسازى دژ كَرَكْ و رئيس سرسخت آنجا بود ، امكانات و نيروى لازم براى جنگ را آماده ساخت . از عواملى كه صلاحالدين را وادار به انجام اين كار مىساخت اين بود كه دژ عظيم كرك بر سر راه تجارى ميان شام و مصر واقع بود و رينالد شاتيون پيوسته آنها را تهديد مىكرد . در حالى كه رينالد به هيچ معاهدهاى پايبند نبود . به اين ترتيب صلاحالدين در 20 تشرين دوم - نوامبر سال 1183 م ارتشهاى مصر و شام را در مقابل كَرَكْ بسيج كرد و بلافاصله شهر پايينى را مورد حمله قرار داد و براى خود جاى پايى باز كرد . رينالد شاتيون نيز تنها توانست در سايه دلاوريهاى يكى از سوارانش به سوى دژ بگريزد . آن سوار يك تنه روى پل واقع بر روى كانال ميان شهر پايين و دژ آن قدر جنگيد كه پل را پشت سرش ويران ساخت . اما جشن عروسى همچنان در درون دژ جريان داشت و در حالى كه بر برج و باروى شهر سنگ مىباريد مردم به رقص و آواز مشغول بودند . استفانى مادر داماد چند سينى غذا آماده كرد و براى صلاحالدين فرستاد و او در مقابل پرسيد كه عروسى در كدام برج برپاست و از كوبيدنش خوددارى ورزيد . ولى منجنيقها ديگر برجها را همچنان سنگباران مىكردند . ولى سرسختى و پايدارى دژ ، صلاحالدين را وادار كرد تا در 4 كانون اول ، دسامبر 1183 دست از محاصره بردارد و جنگ با آن را به فرصتى ديگر بگذارد .