عبدالحسين بينش
74
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى)
ترك گويد . شاور به وعدههايى كه به فرنگيان داده بود عمل كرد . « 1 » پس از آن در زندگى صلاحالدين حوادثى روى داد كه به جنگ حطين منجر گرديد . برجستهترين اين رويداها بدين قرار است : در سال 562 ه / 1166 م نورالدين نيروى جديدى را به فرماندهى اسدالدين شيركوه كه برادرزادهاش صلاحالدين نيز وى را همراهى مىكرد - به مصر اعزام داشت . صليبيها به مصر رفتند و نيروهاى شاور نيز به آنها پيوستند . اسدالدين با نيروى برتر دشمن - در بابين درسوى مصر عليا - وارد جنگى سرنوشتساز گرديد . فرماندهى نيروهاى ميانى در اين جنگ با صلاحالدين بود و او چنان لياقتى از خود نشان داد كه عمويش اسدالدين را واداشت تا وى را به فرماندهى پادگان اسكندريه كه بىدرنگ در محاصره طولانى قرار گرفته بود ، بگمارد . اسدالدين با فرنگيان توافق كرد كه از مصر بيرون بروند ، ولى شاور پنهانى با صليبيها توافق كرده بود كه براى جلوگيرى از ارسال احتمالى نيرو به مصر به وسيلهء نورالدين در آينده ، در قاهره يك پادگان باقى بگذارند . « 2 »
--> ( 1 ) . شاور به آمالريك وعده داده بود كه به ازاى هر يك از منزلگاههاى بيست و هفتگانهء راه بيتالمقدس تا نيل هزاردينار به او بپردازد . نيز به او وعده داد كه هديهء ديگرى به شهسواران همراه وى بدهد و هزينهء علوفهء اسبهايشان را بپذيرد ( تاريخ الحروب الصليبيه ، ج 2 ، ص 595 ) . در ابن اثير ( ج 9 ، ص 85 ) وصف خروج شيركوه از مصر اين گونه آمده است : « اسدالدين يارانش را پيش از خود حركت داد و خود در حالى كه گرزى آهنين به دست داشت از عقبهء لشكر پشتيبانى مىكرد ، و مسلمانان و فرنگيان كار وى را نظاره مىكردند . گويد : يكى از فرنگيان بيگانه كه از دريا بيرون آمده بود نزد وى آمد و گفت : آيا نمىترسى كه مصريان و فرنگيان با تو مكر بورزند ؟ اينان تو و يارانت را در محاصره دارند و كسى از شما باقى نمانده است . شيركوه گفت : اى كاش اين كار را مىكردند تا مىديدى كه چه بر سرشان مىآورم . به خدا سوگند شمشير در ميانشان مىنهاديم و تا هر يك از ما چند نفر را نمىكشت خود كشته نمىشد . پس از آن نوبت ملك العادل و نورالدين مىرسد كه بيايند و با اينان كه ضعيف گشته و دلاورانشان را از دست دادهاند بجنگند و سرزمينشان را تصرف و خودشان را نابود سازند . به خدا سوگند اگر اينان از من فرمان مىبردند در روز نخست به جنگ شما مىآمدم . آن مرد به رسم مسيحيت احترام گذاشت و به اسدالدين گفت : ما از گزافهگويى و ترس فرنگيان اين سرزمين دربارهء تو در شگفت بوديم ، ولى اينك آنان را معذور مىدانيم . سپس از نزدش بازگشت و شيركوه به سوى شام حركت كرد و به سلامت به آنجا رسيد . فرنگيان براى دستگيرى شيركوه در يكى از درههاى ميان راه كمين كرده بودند . اما او فهميد و مسيرش را تغيير داد . عماره در اين باره مىگويد : اخذتم عن الافرنج كل ثنية * وقلت لايدى الخيل مرى على « مرى » لئن نصبوا فى البحر جراً فانكم * عبرتم ببحر من حديد على الجر مقصود از مرى در آخر بيت اول نام پادشاه فرنك ، آمالريك است . ( 2 ) . گفتهاند كه قبل از اين نبرد اسدالدين فرماندهانش را به مشورت فراخواند نظر بيشترشان اين بود كه عقبنشينى كنند و به شام بروند . چرا كه نيروهاى فرنگى بر نيروهاى شيركوه برترى مطلق داشتند . ولى شرفالدين برغش ، فرمانده پادگان شقيف برخاست و گفت : « كسى كه از پيكار و اسارت مىترسد ، نبايد خدمت پادشاهان كند ، بلكه بايد در خانه نزد زنش بماند . به خدا سوگند اگر پيروز نگشته و جنگ نكرده نزد نورالدين بازگرديم ، همهء اقطاعها و حقوق دريافتى را بايد بازپس دهيم و به ما خواهد گفت كه اموال مسلمانان را مىگيريد و در مقابل دشمنشان مىگريزيد و مصر را تسليم كافران مىكنيد . حق نيز با اوست » . اسدالدين گفت : رأى درست همين است و طبق آن عمل مىكنيم . برادرزادهاش صلاحالدين نيز همان سخن را به زبان آورد و شمار موافقان زياد شد و همه براى جنگ متحد شدند . اسدالدين نيروهايش را سازماندهى كرد . صلاحالدين را در قلب گذاشت و خطاب به او و همراهانش گفت : مصريها و فرنگيان به گمان اينكه من در قلب لشكر هستم ، حمله را از آنجا آغاز مىكنند . چون با شما جنگيدند با آنها جدى نجنگيد و خود را به كشتن ندهيد و از پيشروى جلودارانشان جلوگيرى كنيد . چون از تعقيب شما منصرف شدند ، از پشت حمله كنيد . او خود نيز شمارى از دلاوران مورد اعتماد و پايمرد لشكر را انتخاب كرد و در جناح راست مستقر شد . پس از آغاز جنگ فرنگيان طبق پيشبينى او عمل كردند و قلب لشكر را مورد حمله قرار دادند . نيروهاى حاضر در قلب پس از جنگى ساده ، بدون آنكه پراكنده شوند ، در حالى كه فرنگيان نيز در پى آنان مىآمدند عقبنشينى كردند . در اين هنگام اسدالدين كسانى را كه عقب مانده بودند ، از مسلمان و فرنگى ، سوار و پياده ، مورد حمله قرار داد . آنان را درهم شكست و شمشير در ميانشان نهاد و شمار بسيارى از آنها را كشت . چون فرنگيان از تعقيب مسلمانان بازگشتند . لشكر خود را شكستخورده و زمين را از آنها خالى ديدند . آنان نيز عقب نشينى كردند . اين از شگفتآورترين وقايع تاريخى است كه دو هزار سوار ، سپاه مصر و فرنگيان را شكست داد .