عبدالحسين بينش

71

روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى)

در سال 1155 م رينالد اقدام به زندانى كردن پاتريك انطاكيه - ايمرى - نمود و وى را شكنجه داد و بر سر وى ضربه سهمگينى وارد كرد . سپس زخمهايش را با عسل آغشته كرد و يك روز كامل وى را زير آفتاب نگه داشت تا مال فراوانى را كه مىخواست به وى داد . آنگاه سفيرى از قدس آمد و ايمرى را با خود برد . در سال 1156 م رينالد در رأس گروهى از ميهمان‌نوازان - فرقهء دينى فرانسوى - به قبرس ، كه تابع امپراتورى بيزانس بود ، حمله كرد . رينالد چنان قبرس را دستخوش قتل و غارت و نابودى ساخت كه هيچ ستونى در آنجا برپا نماند . در سال 1158 م ، امپراتور بيزانس - مانويل - با سپاهى گران عازم انطاكيه شد . رينالد چاره‌اى جز پوشيدن لباس توبه نداشت . او با شتاب خود را به اردوگاه امپراتور رساند و امپراتور با سه شرط از گناه او درگذشت : 1 . دژ انطاكيه را به امپراتور تسليم كند . 2 . سپاه امپراتورى را با يك يگان از نيروهاى خود يارى دهد . 3 . پاتريك انطاكيه يونانى باشد و نه لاتينى . رينالد براى احترام به اين شرايط سوگند ياد كرد و سپس امپراتور به او اجازهء بازگشت داد . « 1 » او در سال 1160 م نيروهايش را براى غارت گله‌هاى واقع در دشت رودخانه فرات هدايت كرد ، اما در بازگشت به كمين حاكم حَلَبْ ، مجدالدين - از دست پروردگان نورالدين - افتاد . مسلمانان او را اسير كرده و با همراهانش به زندان حلب فرستادند . وى مدت شانزده سال در آنجا ماند و هيچ كس براى آزادى او اقدام نكرد . در سال 1175 م ، مسلمانان رينالد شاتيون را آزاد كردند . او چند ماه پس از آزادى با وارث تيول سرزمينهاى ماوراى رود اردن ، استيفانى ، بيوهء مايلز بلانسى ازدواج كرد . در سال 1181 م ، رينالد پيمان صلح سال پيش ميان صلاح‌الدين و فرنگيان را نقض كرد . او نيروهايش را به سوى شرق هدايت كرد تا به آبادى تيما ، واقع در راه دمشق - مكّه رسيد . در

--> ( 1 ) . تاريخ جنگهاى صليبى - ج 2 ، ص 568 - 569 - دربارهء استقبال امپراتور از رينالد چنين آمده است : « مانويل دوست داشت كه رينالد را پس از انتظارى طولانى به حضور بپذيرد تا خوار و ذليلش كند . او در يك مجلس با وقار و باشكوه ، بر تخت نشست و رجال دربار و سفيران بيگانه گوش تا گوش آن را پر كرده بودند . فرماندهان نظامى در طول مسير منتهى به مجلس با سلاح صف كشيده بودند . رينالد و اطرافيانش ، با سر و پاى برهنه بايد فاصله ميان شهر و اردوگاه را با خوارى و ذلت مىپيمودند . چون به تخت امپراتور رسيد گونه بر خاك ساييد و اطرافيانش دست تضرع بلند كردند و مانويل پس از درنگى طولانى او را مورد توجه قرار داد .