عبدالحسين بينش

21

روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى)

شكست داد و بساسيرى را كشت ( نيمهء ذىحجهء 451 ه / 1058 م ) . در خلال همين دوران داود از دنيا رفت و پسرش آلب‌ارسلان فرمانرواى خراسان گشت . « 1 » طغرل در سال 455 ه / 1063 م از دنيا رفت و برادرزاده‌اش آلب‌ارسلان جانشين او گشت . او نخست شورش پسرعمويش را ، كه بر سر حكومت با وى به معارضه برخاسته بود ، سركوب گردانيد و سپس آغاز به گسترش همه جانبهء مرزهاى مملكت خود كرد و موفق شد قلمرو خلافت عباسى را به طور كامل به تصرف درآورد . 2 . جنگ در ارمنستان ارمنستان ، ميدان جنگ ميان مسلمانان و امپراتور بيزانس بود ، اما اين امپراتورى به دليل درگير بودن با اختلافات داخلى و منازعهء مستمر بر سر حكومت از سويى ، و نياز به كوشش فراوان براى پشتيبانى مرزهاى غربى خود با اروپا و حفظ آن در مقابل حمله‌هاى بربرها از غرب و مقاومت در برابر تهاجم بلغارها ، روسها و ديگران از سوى ديگر ، توان پشتيبانى كامل از ارمنستان و اهتمام به امور آن‌ها را نداشت .

--> ( 1 ) . سلطان داود ، پدر آلب‌ارسلان به عدالت و نيك‌خواهى شهرت داشت . در تاريخ نامه‌اى از او به جاى مانده است كه به دست قاضى سرخس « عبدالصمد » براى برادرش طغرل‌بك نوشته بود . در آن نامه چنين آمده است : « شنيده‌ام سرزمينهايى را كه گشوده و تصرف كرده‌اى ويران و ساكنانش را جلاى وطن كرده‌اى و مخالفت اين كار با فرمان خداوند دربارهء رعيت و مملكت آشكار است و تو نسبت به عواقب بد تخريب خانه و كاشانهء مردم نيك آگاهى . تو مىدانى كه ما سى نفر با سيصد نفر از دشمن روبه رو شديم و بر آنان پيروز گشتيم ، با سيصد نفر سه هزار تن را شكست داديم و با سه هزار نفر سى هزار تن را از پاى درآورديم . همين ديروز پادشاه خوارزم را با نيروى فراوانى كه در اختيار داشت شكست داديم و مملكت او را گرفتيم . او پانصد فرسخ دور تر از ما گريخت و ما بر او پيروز گشتيم ، او را بر اسارت درآورديم و بر سرزمينهاى خراسان ، طبرستان و سيستان چيره گشتيم ؛ و پس از آنكه خوار و زيردست بوديم پادشاه و فرمانروا گشتيم . اقتضاى نعمتهايى كه خداوند به ما عطا كرده است سزاوار چنين رفتارى نيست . » طغرل در پاسخ برادرش داود چنين نوشت : « اى برادر ، تو خراسان را در حالى كه سرزمينى آباد بود تصرف و ويران كردى و پس از آنكه ثبات قدم يافتى بر تو واجب شد كه آن را آباد كنى . اما من وارد سرزمينى شدم كه حاكمان پيش از من آن را ويران و نابود كرده بودند . من ، در حالى كه از سوى دشمنانم در محاصره‌ام ، توان آبادسازى آن را ندارم . به حكم ضرورت لشكريان بايد از راههايش بگذرند و امكان جلوگيرى از زيان آنان نيست » . ( الكامل فى التاريخ ، ابن اثير ، دارالكتاب اللبنانى ، ج 8 ، ص 88 . )