عبدالحسين بينش
20
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى)
در سال 432 ه / 1040 م نوادگان سلجوق ، « يعنى طغرل بك محمد » و « چغرى بك داود » ، ناحيهء خراسان را از چنگ مسعود ، پسر محمود غزنوى ، بيرون آوردند و داود مرو را به پايتختى برگزيد ، در حالى كه « طغرل » نيشابور را به مركزيت انتخاب كرد . در سال 434 ه / 1042 م ، طغرل بك بر خوارزم چيره شد و درصدد گسترش مرزهاى خويش برآمد ، و با غزنويها و نيز تركهاى مغولِ ( نامسلمان ) وارد جنگ شد . در سال 446 ه / 1053 م ، طغرل بك به آذربايجان رفت ؛ كه بدون جنگ تسليم وى گرديد . سپس از آنجا رهسپار ارمنستان گرديد و آهنگ ملازگرد - در قلمرو روم كرد و آن را به محاصره درآورد و شهرهاى نزديك آن را غارت و ويران كرد . آنگاه به سوى ارزن پيش رفت و در سرزمين روم به آزمونى سخت گرفتار آمد . طغرل در راه بازگشت ، به بغداد درآمد تا نسبت به خليفه اظهار فرمانبردارى و دوستى كند . از آنجا كه دربار بنىعباس زير سيطرهء علويان بود ، در بغداد فتنهاى بزرگ به پا خاست و شمار بسيارى از كشتههاى طرفين بر خاك افتادند . طغرل بك گروهى را از سوى خود به محافظت از بغداد گمارد ؛ و خليفه « القائم بامر الله » بىدرنگ دختر داود ، برادرزادهء طغرل ، را به همسرى خود درآورد . طغرل بك در سال 449 ه / 1056 م براى اظهار دوستى با هدايايى گرانبها نزد خليفه آمد و دست او را بوسيد . خليفه ناگزير جشنى باشكوه بهپا كرد و او را اين گونه مورد خطاب قرار داد : « اميرالمؤمنين كوشش تو را سپاس مىگزارد ، كار تو را مىستايد و از نزديكى با تو خرسند است . هر شهرى را كه خداوند به ولايت او داده ، تو را بر آن فرمانروا مىكند و رعايت حال بلادش را به تو وامىگذارد . پس به خاطر فرمانروايى كه خداوند به تو ارزانى داشته ، پرهيزگار ، به نعمتى كه به تو داده آگاه و در گسترش عدالت ، خوددارى از ستم و اصلاح كار رعيت كوشا باش » . خليفه او را « پادشاه مشرق و مغرب » خطاب كرد و فرمان داد تا بر او خلعت پوشاندند . پس از آن طغرلبك در صدد پايان دادن به فعاليت فاطميان برآمد ؛ خواندن خطبه به نام مستنصر علوى را كه بساسيرى ، وزير قائم بِامرالله ، رايج كرده بود پايان داد . اقدام بساسيرى شبيه كودتا بود و طغرلبك در هنگام مناسب مداخله كرد و خليفه را كه از بغداد بيرون رانده شده بود به شهر بازگرداند و با طرفداران علويها كه بساسيرى فرماندهشان بود جنگيد . آنان را