على رفيعى

221

تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)

سامرّا ، اظهارات « يزداد » پزشك دربارى - مبنى براينكه متوكل از آن بيم داشت كه اگر امام در مدينه بماند ، مردم بويژه چهره‌هاى سرشناس به وى گرايش پيدا كرده ، در نتيجه حكومت از دست عباسيان بيرون رود « 1 » - آگاه ساختن افراد از بعضى جريانات سياسى ، « 2 » ديدار امام با بعضى از چهره‌هاى برجسته نظامى حكومت « 3 » و . . . ، مىتوان به ابعاد و گستره فعاليّت‌هاى آن حضرت پى برد . فعاليّت‌هاى آشكار و پنهان ياد شده ، مزدوران عباسى در مدينه را به وحشت انداخت و آنان را بر آن داشت تا عليه آن حضرت نزد متوكل سعايت كنند و از او بخواهند هر چه سريع‌تر امام را از مدينه تبعيد كند . از گفته مسعودى برمىآيد كه گزارشگران ، افراد زيادى بودند . وى پس از نقل گزارش « بُرَيحه » به متوكل مىافزايد نامه‌هاى ديگرى نيز قريب به مضمون نامه بريحه براى متوكل فرستاده شد . « 4 » علاوه بر آن كه در منابع تاريخى از دو فرد مختلف با دو عنوان به عنوان گزارشگر نام برده شده است : بريحه ، متصدى امر نماز در مكه و مدينه « 5 » و عبداللّه بن محمّد ، متصدى اقامه نماز و امور نظامى در مدينه . « 6 » مسعودى محتواى گزارش بريحه به متوكل را چنين نقل كرده است : اگر تو را به حرمين نيازى هست على بن محمد را از اين دو شهر اخراج كن ؛ زيرا او مردم را به سوى خود خوانده است و گروه زيادى دعوتش را پذيرفته‌اند . « 7 » امام هادى عليه السلام با آگاهى از اين توطئه ، نامه‌اى به متوكل نوشت و ضمن يادآورى آزارهاى والى مدينه نسبت به خود ، گزارش‌هاى او را دروغ خواند و خود را از نسبت‌هاى داده شده برى دانست . « 8 »

--> ( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 161 . ( 2 ) - ر . ك . اعلام الورى ، ص 341 و ارشاد ، ص 329 . ( 3 ) - اعلام الورى ، ص 344 . ( 4 ) - اثبات الوصيّة ، ص 197 . ( 5 ) - همان ، ص 196 . ( 6 ) - ارشاد ، ص 333 . ( 7 ) - اثبات الوصية ، ص 197 . ( 8 ) - ر . ك . حياةالامام على الهادى عليه السلام ، ص 235 و ارشاد ، ص 333 .