على رفيعى

222

تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)

متوكل هر چند در ظاهر به نامه امام هادى عليه السلام ترتيب اثر داد و براى جلب نظر آن حضرت ، والى مدينه را عزل و فرد ديگرى را به جاى او منصوب كرد ؛ ولى تصميم گرفت امام را از مدينه به سامرّا منتقل كند تا بتواند او را بيشتر كنترل نمايد . بدين منظور يحيى بن هرثمه را با نامه‌اى براى حضرت به مدينه فرستاد تا امام را به سامرّا بياورد . « 1 » مردم مدينه با آگاهى از تصميم خليفه در برابر آن واكنش نشان دادند و با ضجّه و ناله ، مراتب اعتراض خود را ابراز داشتند . با اين حال هرثمه مأموريت خود را انجام داد . « 2 » امام هادى عليه السلام در سامرّا امام هادى عليه السلام با آن كه از محبوبيّت مردمى برخوردار بود ، مخالفت علنى با خواست متوكل را مصلحت نديده همان سياست مبارزه منفى پدر و جدّ بزرگوارش را دنبال كرد . مخالفت آن حضرت با درخواست متوكل - با توجه به مضمون نامه‌اى كه پيش از اين براى او نوشته بود - به معناى تأييد اتهامى بود كه والى مدينه به وى نسبت داده بود . علاوه بر اين ، شرايط مخالفت و موضع‌گيرى حادّ عليه حكومت از جمله در اختيار داشتن نيروى انسانى مؤمن و وفادار به آرمان‌هاى امامت - در حدى كه براى رويارويى با جنايتكارى مثل متوكل و اداره حكومت پس از آن بتوان به آن اعتماد كرد - براى پيشواى دهم فراهم نبود و چنانچه با شرايط موجود عليه طاغوت زمان قيام مىكرد ، نه تنها به اهداف مورد نظر نمىرسيد كه چه بسا خود و يارانش از بين مىرفتند ، يا حدّاقل ، جبهه حق به رهبرى آن گرامى ناتوان شده از هم فرومىپاشيد . با اين حال ، امام عليه السلام ناخشنودى خود را از سفر به سامرّا و اجبارى بودن آن را به بعضى افراد گوشزد كرد . « 3 » امام هادى عليه السلام سه روز پس‌از دريافت نامه متوكل در سال 234 هجرى ، همراه فرزند خردسالش امام حسن عليه السلام و ديگر اعضاى خانواده مدينه را به مقصد سامرّا ترك كرد . پيشواى دهم هنگام ورود به سامرّا به دستور متوكّل در كاروانسراى نامناسبى كه به

--> ( 1 ) - ر . ك . ارشاد ، ص 333 . ( 2 ) - ر . ك . تذكرة الخواص ، ص 322 و مروج الذهب ، ج 4 ، ص 84 . ( 3 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 129 ؛ مناقب ، ج 4 ، ص 417 .