على رفيعى

116

تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)

به خشم آمد و بر سر امام عليه السلام فرياد برآورد : « آنقدر جرى شده‌اى كه پاسخ مرا مىدهى ؟ ! او را ببريد و گردن بزنيد ! » امام عليه السلام بدون بيم از تهديد پسر زياد خطاب به وى فرمود : مرا از كشتن مىترسانى ؟ ! مگر نمىدانى كه كشته شدن ، خوى ما و شهادت ، مايه سربلندى و كرامت ما است . « 1 » سخنان منطقى و روشنگر امام سجاد و زينب كبرى عليهما السلام و موضع‌گيرى قاطع آن دو بزرگوار در برابر دژخيم كوفه وى را بر آن داشت تا دست به دو اقدام بزند : نخست عمر سعد را احضار كرد و تلاش نمود تا فرمان خويش مبنى بر قتل امام حسين عليه السلام را از او بگيرد « 2 » تا به گمان خويش در آينده بتواند خويشتن را از گناه كشتن فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله تبرئه نمايد . و ديگر نامه‌اى به يزيد نوشت و در مورد سرنوشت اسيران كسب تكليف كرد . يزيد دستور داد آنان را به شام بفرستد . « 3 » در شام اسيران اهل بيت عليهم السلام پس از كوفه به شام برده شدند . شام بر خلاف كوفه زير سلطه و نفوذ كامل امويان بود . در نتيجه مأموريت قافله‌سالاران كاروان اسارت را با مشكلات بيشترى مواجه مىكرد . اهل بيت عليهم السلام در ميان هلهله و شادى مردم و زخم‌زبانها و نگاههاى تحقيرآميز آنان در روز اول ماه صفر ، سال 61 هجرى وارد شام و به كاخ يزيد برده شدند . « 4 » امام سجاد عليه السلام در آغاز ورود با شهامت و دليرى خطاب به يزيد فرمود : اى يزيد ! چه گمان مىبرى اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله ما را به اين حال ببيند ؟ سخن امام عليه السلام حاضران را منقلب كرد ؛ آن چنان كه همگان گريستند . يزيد ناگزير

--> ( 1 ) - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 117 - 118 . ( 2 ) - همان ، ص 118 . ( 3 ) - لهوف ، ص 74 . ( 4 ) - تحقيق درباره اولين اربعين ، ص 40 .