على رفيعى
100
تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)
سخن زينب كبرى كه از نزديك ، اوضاع را زير نظر داشت ، خطاب به يزيد : « . . . فَوَاللَّهِ لا تَمْحُو ذِكْرَنا وَ لا تُميتُ وَحْيَنا » « 1 » بيانگر اين است كه يزيد درصدد از ميان برداشتن اسلام و قرآن و محو ياد محمّد صلى الله عليه و آله و خاندانش از خاطرهها و بازگرداندن مردم بهدوران جاهليّت بود . امام حسين عليه السلام در چنين شرايطى ، تكليفى جز مخالفت با اين حكومت و قيام عليه آن نداشت . اين مسأله به قدرى مهم بود كه اگر دو عامل ديگر هم نبودند - يعنى اگر يزيد از آن حضرت تقاضاى بيعت نكرده بود و اگر مردم كوفه از وى دعوت نمىكردند - امام حسين عليه السلام باز قيام مىكرد . اين حقيقتى بود كه بارها و با عباراتى گوناگون در سخنان آن حضرت مورد تأكيد قرار گرفته است . اينك چند نمونه : * در وصيّت به برادرش محمد بن حنفيّه هنگام خروج از مدينه : . . . انگيزه من از قيام ، آسايشطلبى ، خودنمايى ، فسادانگيزى و ستمگرى نيست . بلكه من براى اصلاح امّت جدم قيام كردم . مىخواهم به معروف ، امر و از منكر ، نهى كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابىطالب رفتار نمايم . « 2 » * در جريان دعوت مردم بصره هنگام اقامت در مكّه : . . . شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله فرا مىخوانم ؛ زيرا ( در شرايطى قرار گرفتهايم كه ) سنّت رسولاللّه صلى الله عليه و آله از ميان رفته و بدعت جايگزين آن شده است . « 3 » * در ملاقات با حرّ بن يزيد رياحى : . . . اى مردم ! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « هر كس فرمانرواى ستمگرى را ببيند كه حرام الهى را حلال مىشمارد ، پيمانهاى الهى را مىشكند ، با سنّت پيغمبر او مخالفت مىكند ، و در ميان بندگان خدا رفتارى تجاوز گرانه دارد ، و با اين همه ، او با زبان و رفتار ، مخالفت خود را با وى ابراز نكند ، خداوند او را با آن فرمانرواى ستمگر يك جا در آتش مىافكند . » هان اى مردم ! اينان بر طاعت شيطان گردن نهاده و بندگى و اطاعت خداى رحمان را رها كردهاند ؛ فساد را گسترش داده و قوانين الهى را تعطيل
--> ( 1 ) - اللهوف ، ص 81 . يعنى سوگند به خدا تو نمىتوانى ياد ما را از ميان ببرى و وحى و قرآن را براندازى . ( 2 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 188 . ( 3 ) - تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 240 .