على رفيعى
82
تاريخ زندگانى امام حسين (ع) (فارسى)
عمرسعد نيز به آرايش نيروهاى خود پرداخت و براى هر قسمت از لشكر فرماندهى تعيين كرد . « 1 » يزيديان براى به نمايش گذاردن قدرت نظامى خود ، در اطراف اردوگاه سپاه حقّ به حركت در آمدند و شايد قصد محاصرهء اردوگاه را داشتند ؛ ولى وقتى با خندق و شعلههاى آتش درون آن مواجه شدند و اين تاكتيك به دور از انتظار را ديدند ناچار به جنگ روانى پرداختند . « شمر » فرياد زد : « اى حسين ! آيا پيش از فرا رسيدن روز رستاخيز ، در سوختن به آتش دنيا شتاب كردهاى ؟ » امام ( ع ) پاسخ داد : « تو براى آتش جهنّم سزاوارترى . » « مُسلِمِ بنِ عُوْسَجَه » اجازه خواست تا با تيرى كار اين جرثومهء فساد وشرّ را بسازد . امام ( ع ) فرمود : « دوست ندارم شروع كنندهء جنگ باشم . » « 2 » آغاز نبرد امام حسين ( ع ) براى اتمام حجّت نهايى « عمرسعد » را احضار كرد و به او فرمود : « اى عمر ! تو مرا مىكشى و گمان مىكنى كه ناپاكِ ناپاك زاده تو را برحكومت « رى » و « گرگان » خواهد گمارد سوگند به خدا ، بدين آرزو نخواهى رسيد . اينك آنچه مىخواهى بكن ! پس از من روز خوشى - نه در دنيا و نه درآخرت - نخواهى ديد . گويا مىبينم كه سرت را در « كوفه » بر سر نى كرده ، بچهها آن را سنگ مىزنند . » « عمر » خشمگين شد ورويش را از امام ( ع ) باز گردانيد و خطاب به يارانش فرياد برآورد : چرا معطّليد ؟ همگى بر او يورش بريد كه لقمهاى بيش نيست . سپس به پرچمدارش دستور داد پرچم را پيش آورد . خود نيز پيش آمد و تيرى در چلهء كمان نهاد و به سوى لشكر امامحسين ( ع ) رهاساخت و گفت : « نزد اميرگواهى دهيد كه من نخستين كسى بودم كه به سوى حسين تير انداختم . » سپس تمامىسپاهيانش جبههء حق را تيرباران كردند ؛ به گونهاى كه همهء ياران امام ( ع ) مورد اصابت تير قرار گرفتند . ! « 3 »
--> ( 1 ) - ر . ك . الارشاد ، ص 233 . ( 2 ) - تاريخ الطّبرى ، ج 5 ، ص 423 - 424 . ( 3 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 8 .