على رفيعى
78
تاريخ زندگانى امام حسين (ع) (فارسى)
حقّانيّت راه خود و رسالتى كه در پيشگاه خداوند و پيامبرش نسبت به آن حضرت دارند متوجّه سازد . امام ( ع ) پيكى نزد پسر سعد فرستاد و پيام داد كه مىخواهم با تو ملاقات كنم . فرماندهان دو سپاه شبانه با هم ديدار كردند . « عمر سعد » كه قلباً متمايل به جنگ با فرزند پيامبر ( ص ) نبود ، تحت تأثير سخنان امام ( ع ) قرار گرفت . پس از بازگشت به اردوگاه خويش ، بى درنگ نامهاى به « ابن زياد » نوشت و با افزودن دروغى از زبان امام ( ع ) - مبنى بر پذيرش بازگشت به يكى ازمرزهاى اسلامى و يابيعت بايزيد - او را به قبول پيشنهاد امام ( ع ) تشويق كرد . « 1 » در ملاقات ديگرى كه ميان امام ( ع ) و « عمرسعد » رخ داد ، امام ( ع ) خطاب به وى فرمود : « واى بر تو اى پسر سعد ! آيا ازخدايى كه به سوى او بازخواهى گشت نمىترسى ! چگونه با من مىجنگى و حال آنكه مىدانى من پسر چه كسى هستم ؟ اين گروه را رها كن و با من باش . » عُمر سعد كه عشق حكومت « رى » او را كر وكور كرده بود ، در پاسخ امام ( ع ) به عذرها و بهانههاى واهى - از قبيل اينكه مىترسم خانهام راخراب كنند ، دارائيم را ضبط نمايند و زن و فرزندم را مورد تعرّض قرار دهند - متوسّل شد و از اين سعادت بزرگ محروم گشت . « 2 » 3 - امام حسين ( ع ) - علاوه بر ارشاد فرمانده سپاه دشمن - درفرصتهاى مختلف در برابر كوفيان قرار مىگرفت و آنان را به گزينش راه حق و ترك راهى كه در پيش گرفتهاند فرا مىخواند . به عنوان نمونه ، پس از كنترل شريعهء فرات توسّط سپاهيان « يزيد » ، امام ( ع ) در حالى كه بر شمشير خود تكيه داده بود پس از معرّفى خويش و توجّه دادن كوفيان به مسألهء رستاخيز ، فرمود : « چرا خون مرا حلال مىدانيد ! در حالى كه پدر من صاحب حوض ( كوثر ) است و مانند كسى كه شتران تشنه را از آبشخور طرد مىكند ، افرادى را از آن دور مىنمايد . روز قيامت پرچم « حَمد » در دست پدر من مىباشد . » « 3 »
--> ( 1 ) - الارشاد ، ص 229 . ( 2 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 245 و الفتوح ، ابن اعثم ، ج 5 ، ص 165 . ( 3 ) - اللّهوف ، ص 38 و اعيان الشّيعه ، ج 1 ، ص 599 .