على رفيعى
79
تاريخ زندگانى امام حسين (ع) (فارسى)
4 - علاوه برامام ( ع ) ، ياران آن حضرت نيز در مقابل نيروهاى كوفى حاضر شده و به نصيحت آنان مىپرداختند . « بُرَيْر » پس از آنكه ديد دشمن آب را بر روى اهل بيت رسول خدا ( ص ) بسته است ، با كسب اجازه از امام ( ع ) در برابر سپاه دشمن قرار گرفت و گفت : « اى مردم ! خداوند پيامبر ( ص ) را به حقّ به عنوان بشارت دهنده و انذار كننده و دعوت كننده به سوى او فرستاد واو را چراغ روشنى بخش قرار داد ؛ و اين آب فرات است كه همهء جانواران از آن مىنوشند ولى شما بين آن و فرزند پيامبر ( ص ) حائل شدهايد . » « 1 » وى سپس نزد « عمرسعد » رفت ، ولى بر او سلام نكرد . « عمر » خشمگين شد و گفت : مگر من مسلمان نيستم ؟ « بُرَيْر » گفت : « اگر مسلمان بودى براى كشتن عترت رسول خدا ( ص ) بدينجا نمىآمدى و آب را بر آنان نمىبستى . . . . » « 2 » فرمان جنگ قريب هشت روز از توقف دو سپاه در سرزمين « كربلا » مىگذشت . تلاشها و گفتگوهاى دو طرف به نتيجه نرسيد . در اين ميان « عبيداللّه » تلاش مىكرد تا هر چه زودتر از طريق نظامى بر امام حسين ( ع ) چيره شود و نوكرى و سرسپردگى خود را نسبت به « يزيد » به اثبات رساند . آنكه بيش از همه در اجراى اين فرمان اصرار مىورزيد « شِمرِ بن ذِى الجَوْشَن » بود . درآخرين نامهاى كه « پسرمرجانه » براى « عمرسعد » نوشت چنين آمده است : « اى پسر سعد ! اين وقت گذرانى چيست ؟ خوب بنگر ، اگر حسين و يارانش با « يزيد » بيعت كرده ، تن به فرمان من دادند ، آنان را نزد من بفرست ؛ و چنانچه امتناع ورزيدند بر آنان بتاز و همه را بكش و « مُثْلَه » كن كه سزاوار اين كارند . . . اگر فرمان مرا اجرا كردى پاداش انسان فرمانبردار را به تو خواهيم داد و گرنه پرچم و سپاه را رها كن و فرماندهى را به « شِمر » واگذار ، كه او در اجراى فرمان ما از تو راسختر است . » « 3 »
--> ( 1 ) - اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 599 . ( 2 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 248 . ترجمه آزاد و به اختصار انجام گرفته است . ( 3 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 166 .