على رفيعى

68

تاريخ زندگانى امام حسين (ع) (فارسى)

آمده‌ام ، اگر بر نظر خود ثابت هستيد ، اطمينان بدهيد كه به پيمان خود پايبند يد و اگر از آمدن من كراهت داريد از همان راهى كه آمده‌ام باز مىگردم . » كوفيان كه در پاسخ سخنان منطقى امام ( ع ) چيزى براى گفتن نداشتند ، ناچار سكوت كردند . امام ( ع ) به نماز ايستاد . « حُرّ » و سپاهش به آن حضرت اقتدا كردند . پس از اقامهء نماز هر گروهى به اردوگاه خويش بازگشت . « 1 » نماز عصر نيز مانند نماز ظهر خوانده شد . پيشواى هدايت و جهاد براى دوّمين بار به ارشاد كوفيان پرداخت : « مردم ! اگر تقوا را پيشه كنيد و حقّ و اهل آن را بشناسيد ، خدا از شما بيشتر خشنود مىشود . ما اهل بيت محمّد ( ص ) هستيم و براى زمامدارى شما از اين مدّعيان دروغين و ستم پيشه سزاوارتريم . اينك اگر از آمدن ما ناخشنود و درنادانى نسبت به حقّمان راسخ هستيد و نظرتان غيراز آن چيزى است كه در نامه‌هايتان نوشته بوديد ، از همين جا بر مىگردم . » كوفيان ، سكوت كردند . تنها « حرّ » دروغى را سر هم كرد : « من از اين نامه‌ها كه تو مىگويى اطّلاعى ندارم . » وقتى امام ( ع ) دستور داد خورجين نامه‌هارا آورده و در جلو « حرّ » به زمين ريختند ، او ، ناچار لحن سخن را عوض كرد : « من جزو دعوت كنندگان نيستم ، من مأمورم كه تو را به كوفه نزد عبيداللّه ببرم . » امام ( ع ) فرمود : « مرگ به تو از اين كار ، نزديكتر است . » « 2 » آنگاه به ياران خود دستور داد آماده حركت باشند ، و چون همه سوار شدند فرمود : « باز گرديد ! » ؛ ولى « حرّ » راه را برامام ( ع ) بست ، و سرانجام ، پس از گفتگويى كه بين دو فرمانده سپاه رخ داد امام ( ع ) پيشنهاد « حُرّ » را مبنى بر آنكه راهى را در پيش گيرد كه نه به سوى كوفه رود و نه به سوى مدينه ، پذيرفت . « 3 » از برخوردها وسخنان « حرّبن يزيد » با امام حسين ( ع ) بر مىآيد كه وى نسبت به خاندان پيامبر ( ص ) علاقمند بوده و به حسب و نسب و شخصيّت حسين‌بن على ( ع )

--> ( 1 ) - الارشاد ، ص 224 . ( 2 ) - الْمَوْتُ ادْنى الَيْكَ مِنْ ذلِكَ . ( 3 ) - تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 402 - 403 .