عظيم عظيم پور

208

امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى)

تا از اين طريق راه هدايت و حقيقت فراروى آنها بيشتر روشن گردد . او دربارهء عدالت‌خواهى و بيزارى خود از ظلم و ستمگرى در جامعه ، پس از حكايت عقيل ، قصّه اشعث بن قيس را اين گونه بيان مىكند : « . . . وَ أَعْجَبُ مِنْ ذلِكَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَةٍ فِى وِعائِهَا ، وَ مَعْجُونَةٍ شَنِئْتُهَا كَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِيقِ حَيَّةٍ أَوْ قَيْئِهَا ، فَقُلْتُ ؛ أَصِلَةٌ أَمْ زَكَاةٌ أَمْ صَدَقَةٌ فَذَلِكَ مُحَرَّمٌ علينا أَهْلَ الْبَيْتِ . فَقَالَ : لَاذَا وَلَا ذَاكَ وَلَكِنَّهَا هَدِيِّةٌ . فَقُلْتُ ؛ هَبِلَتْكَ الْهُبُولُ ، أَعَنْ دِينِ اللَّهِ أَتَيْتَنِى لِتَخْدَعَنِى ، أَمُخْتَبِطٌ أَنْتَ أَمْ ذُوجِنَّةٍ أَمْ تَهْجُرُ . وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ ألأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِىَ اللَّهَ فَى نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُ . . . » « 1 » ؛ . . . شگفت‌تر از حكايت عقيل ، اينكه ، شب هنگام كسى ما را ديدار كرد و ظرفى سرپوشيده آورد . ( درونش حلوايى سرشته با روغن و آغشته به قند ) چنان ناخوش داشتم كه گويى آب دهان مار بدان آميخته يا زهر مار بر آن ريخته است . گفتم : صله است يا زكات ، يا براى رضاى خداست ، كه گرفتن صدقه بر ما اهل بيت نارواست ؟ گفت : نه اين است و نه آن ، بلكه ارمغان است . گفتم : مادر بر تو بگريد ! آمده‌اى مرا از راه دين خدا فريبم دهى ؟ آيا فكرت پريشان شده يا تو را جن گرفته يا بيهوده سخن مىگويى ! ؟ به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه كه در زير آسمانهاست به من بدهند ، تا خدا را در گرفتن پوست جوى از دهان مورچه‌اى ، نافرمانى كنم ، چنين نخواهم كرد . . . . ابن ابىالحديد در شرح اين قسمت از خطبه مىگويد : كسى كه هديه آورد ، اشعث بن قيس بود و هديه ، حلوايى در ظرف در بسته بود . از آنجا كه امام ( ع ) از اشعث دلخوشى نداشت و اشعث ( در سايه عدالت‌گسترى و ظلم‌ستيزى امام ( ع ) به مقاصد دنيوى خود نرسيده بود ) نيز با امام ( ع ) ناسازگارى داشت . او گمان مىكرد با آوردن چنين ارمغانى براى امام ( ع ) ميل او را به سوى خود مىكشاند و آن حضرت را در اجراى عدالت و مساوات در معذوريت قرار مىدهد و با اين نيت شوم به اهداف دنيوى خود دست مىيابد .

--> ( 1 ) . نهج‌البلاغه ، خطبه 224 .