عظيم عظيم پور

113

امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى)

بِاْلَاقْتِدَاءِ بِهِ . وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِى كُلّ سَنَةٍ بِحَرَاءَ فَأَرَاهُ وَلَا يَرَاه غَيْرىِ . وَلَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِى اْلَاسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و آلِه وَ خَدِيجَةَ وَ أنَا ثَالِثُهُمَا . أَرىَ نُورَ الْوَحْىِ وَ الرِّسَالَةِ ، وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ . وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نُزُولِ الْوَحْىِ عَلَيْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و آلِه ، فَقُلْتُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ ؟ فَقَالَ : هَذَا الشَّيْطَانُ ايِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ . إِنَّكَ تَسْمَع مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِىّ . وَلَكِنَّكَ وَزِيرٌ وَ إنّكَ لَعَلَى خَيْرٍ . » « 1 » من در سنين نوجوانى بزرگان عرب را به خاك افكندم و اشراف و پيش‌كسوتان قبايل ربيعه و مضر را هلاك كردم . شما قدر و منزلت مرا نزد رسول خدا ( ص ) به سبب خويشاوندى و احترام ويژه‌اى كه پيش او داشتم ، مىدانيد . او مرا در دامن خويش پروراند و كودكى بيش نبودم كه مرا در آغوش مىكشيد و در بستر خود جايم مىداد . تن مباركش را به تنم مىسود و از بوى خوش خود به مشام جانم مىبويانيد . غذا را آماده مىكرد و در دهانم مىگذاشت . از من دروغى در گفتار نشنيد و خطايى در كردار نديد . آنگاه كه از شير گرفته شد ، خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگانش را شب و روز همراه و همنشين او فرمود تا در پيمودن راههاى بزرگوارى و فضايل اخلاقى راهنماى او باشد . و من همانند بچه شترى كه درپى مادر باشد ، هميشه بدنبال او بودم . هر روز براى من از اخلاق خود نشانه‌اى برپا مىداشت و مرا به پيروى از آن وامىداشت . او در هر سال ( مدت يك ماه را ) در غار حراء خلوت مىگزيد ، من او را مىديدم و غير از من كسى وى را نمىديد . در آن هنگام ، هنوز در هيچ خانه‌اى اسلام راه نيافته بود به غير از خانه‌اى كه رسول خدا ( ص ) و خديجه در آن بود و من سومين آنها بودم . نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوت را استشمام مىكردم . هنگامى كه وحى بر آن حضرت ( ص ) فرود آمد ، من آواى شيطان را شنيدم . گفتم : اى رسول خدا ( ص ) اين آوا چيست ؟ گفت : اين شيطان است و از اينكه مردم با آمدن وحى ، او را نمىپرستند نوميد و نگران است . همانا آنچه را كه من مىشنوم تو نيز مىشنوى و آنچه را كه من مىبينم تو نيز مىبينى ، جز اينكه تو پيامبر نيستى بلكه وزيرى و بر راه خير و نيكى هستى .

--> ( 1 ) . نهج‌البلاغه ، خطبه 192 ( قاصعه ) .