رضا رحمتى / عبد الحسين بينش

61

جلوه اى از حكومت علوى (فارسى)

فرزندان عقيل و ديگر جوانان بنى هاشم امام عليه السلام را چونان نگينى در ميان گرفته بودند ، در حالى كه جمعى از شركت‌كنندگان در جنگ بدر نيز در ميان سپاه ديده مىشدند . « 1 » تلاش‌هاى صلح‌آميز اميرمؤمنان عليه السلام كه جنگ را خوش نمىداشت و ريخته شدن خون مسلمانان را ضايعه مىدانست ، دست به كار شد تا شايد بتواند با مذاكره و گفت‌وگوى سياسى ، توطئه را پايان بخشد ؛ در راستاى رسيدن به صلح اقدام‌هاى زير را انجام داد : 1 - پيش از ورود به بصره دو نفر از يارانش را همراه با نامه‌هايى به شهر فرستاد تا با عايشه ، طلحه و زبير جداگانه گفت‌وگو كنند و آنان را از انديشهء جنگ منصرف سازند ، ولى آنان پيشنهاد صلح را رد كرده ، آمادهء جنگ شدند . « 2 » 2 - امام عليه السلام در روز نبرد ، پيش از آغاز جنگ ، به ناكثين پيشنهاد داد كه از خونريزى دست بردارند و به حكمت قرآن تن در دهند . از اين رو قرآن را به دست فردى به نام « مسلم » داد و فرمود : قرآن را بر آنان عرضه كن و بگو : اين قرآن بين ما و شما حاكم باشد ، از خدا بترسيد و خون مسلمانان را حفظ كنيد . « مسلم » طبق فرمان امام ميان سپاه دشمن رفت و قرآن را بر آنان عرضه داشت ؛ ولى آنان دستش را قطع كردند . او قرآن را به دست ديگر گرفت و همچنان مردم را به حكومت قرآن دعوت مىكرد ، ولى آن نامردمان ، پس

--> ( 1 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 359 - 361 . ( 2 ) - الجمل ، ص 167 .