رضا رحمتى / عبد الحسين بينش

57

جلوه اى از حكومت علوى (فارسى)

فصل دوم : فرجام كار ناكثين ( نبرد جمل ) اشغال بصره به وسيله « ناكثين » ، براى حكومت اميرمؤمنان عليه السلام تهديدى جدّى به شمار مىرفت ، به ويژه آن‌كه معاويه نيز در شام اعلام استقلال كرده داعيهء خلافت داشت ؛ روشن است كه شورش داخلى و تهاجم خارجى به آسانى مىتوانست ، به حكومت حضرت على عليه السلام پايان دهد . اما درايت و هوشيارى آن حضرت توطئه دشمنان را خنثى ساخت . او كه سياستمدارى آزموده و فرماندهى با تجربه بود ، از جنگ با معاويه - كه در تدارك آن بود - چشم پوشيد و به از ميان برداشتن ناكثين اقدام كرد . حركت امام عليه السلام به سوى بصره اميرمؤمنان عليه السلام پس از آن‌كه عزم خويش را براى جنگ با ناكثين جزم كرد . فرمان داد مسلمانان در مسجد گرد آيند . در اين اجتماع حضرت اوضاع سياسى - اجتماعى را براى مردم تشريح و ارادهء خود را مبنى بر سركوب مخالفان و عدم تسليم در برابر خواسته‌هاى نامشروعشان اعلام كرد . بخشى از گفتار حضرت در آن جمع چنين است : اى مردم ! عايشه به سوى بصره رفته ، طلحه و زبير نيز همراه اويند . هر يك از اين دو نفر عقيده دارند كه خلافت حق اوست ، نه ديگرى ، اما طلحه پسرعموى عايشه است ، و زبير داماد او ( و عايشه