رضا رحمتى / عبد الحسين بينش
54
جلوه اى از حكومت علوى (فارسى)
جز حكومت و رياست عطش آنها را فرو نمىنشاند . آنان به گونهاى تغيير كرده بودند كه تحمل بازگرداندن اوضاع به زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به دست حضرت على عليه السلام را نداشتند ، « 1 » اما اقبال با آنها يار نبود . آنان نزد شخصى به طلب مال و رياست رفته بودند كه به فرمودهء خودش افسار دنيا را به گردنش آويخته و رهايش ساخته بود و حكومت را جز براى اجراى عدالت و گرفتن ، حق مظلوم از ظالم و برپا داشتن بيرق دين نمىخواست و دنيا نزدش به اندازهء عطسهء بزى ارزش نداشت . « 2 » آنان نزد كسى رفتند كه وقتى به او پيشنهاد شد كه طلحه را به يمن و زبير را به كوفه بفرستد و معاويه را در حكومتش بر شام ابقا كند و زمانى كه بر اوضاع مسلط شد تكليف آنها را روشن سازد ، فرمود : من در كار دين خود سستى نمىورزم و پستى و دنائت را در كار خويش راه نمىدهم . « 3 » يك انگيزهء ديگر ميان گفتههاى طلحه در جريان جنگ جمل نكاتى ديده مىشود كه با توجه به آنها مىتوان حدس زد كه علاوه بر انگيزههايى كه ياد كرديم ، دست كم براى طلحه دليل ديگرى هم براى جنگ با حضرت على عليه السلام وجود داشت ؛ بدين صورت كه طلحه در جريان قتل عثمان مقصر بود و از اين كار به هيچ صورتى جلوگيرى نكرد و حتى با انقلابيون همدست نيز بود . تأييد اين حقيقت ، رفتار مروان حكم با طلحه بود . مىدانيم كه با آنكه
--> ( 1 ) - ر . ك : شرح ابن ابىالحديد ، ج 7 ، ص 40 - 42 . ( 2 ) - نهجالبلاغه ، شرح عبده ، ج 3 ، ص 73 . ( 3 ) - كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 197 .