سيد محمد حسينى شاهرودى
87
فاطمه (س) حامى ولايت (فارسى)
- نه ولى از گفتارش ناراحت شدم ، مثل اينكه مرگ پيامبر را به مسخره گرفته بود . - او شيطان بود . « 1 » پس از آن على عليه السلام درحالىكه غم تمام وجودش را فرا گرفته بود وارد خانهء خود شد ، خانهاى كه پر از ماتم بود و مجلس آراى آن ماتم زهراى مرضيه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله . چنان كه وحشى بافقى زبان حال آن حضرت را چنين بيان مىكند . غم هجوم آورده مىدانم كه زارم مىكشد * وين غم ديگر كه دور از روى يارم مىكُشد شب هلاكم مىكند انديشهء غمهاى روز * روز ، فكر مِحنت شبهاى تارم مىكشد ياران امير مؤمنان على عليه السلام نيز فرصت را از دست ندادند و دست به افشاگرى زدند و به بيان فضايل مولا و مقتدايشان على عليه السلام پرداختند . سلمان ، ابوذر ، مقداد ، عمار و جمعى ديگر ، در حالىكه ابوبكر بر فراز منبر نشسته بود ؛ با مردم سخن گفتند و آنان را نسبت به خطر انحراف از ولايت آگاه كردند ، ابوبكر كه جوابى براى گفتن نداشت و خود را محكوم مىديد مسجد را ترك كرد ، به خانه رفت و تا سه روز بيرون نيامد . « 2 » على عليه السلام نيز در اين مدت براى اتمام حجت شبانه همراه با فاطمهء
--> ( 1 ) - كتاب سليم بن قيس ، تحقيق انصارى زنجانى ، ج 2 ، ص 579 ؛ احتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 105 و بحارالانوار ، ج 28 ، ص 261 . ( 2 ) - بحارالانوار ، ج 28 ، ص 189 .