پژوهشكده تحقيقات اسلامى
63
سرداران صدر اسلام (فارسى)
يافتهايم ، عايشه ما را به آنچه خود به آن مأموريت يافته است امر مىكند ، و خودش آنچه را كه وظيفهء ماست مرتكب مىشود . « 1 » شَبَثِبن رِبعى به زيد گفت : ساكت شو اى عمانى . « 2 » در حالى كه آمادهء جنگ مىشدند ، ابوموسى آنها را از حركت باز مىداشت و به لطايفالحيل از عزيمت آنها به جبههء جنگ ممانعت به عمل مىآورد . زيد برخاست و دست قطع شدهء خود را بلند كرد ، و خطاب به ابوموسى چنين گفت : اى عبداللهبن قيس ( ابوموسى ) اگر مىتوانى رود فرات را از راه خود بازگردان ! مسير جريان آن را تغيير ده ، تا آب رود به سرچشمهء خود بازگردد ، اگر توانايى آن را داشته باشى به خواستهات ( كه منحرف ساختن مردم از على ( ع ) است ) نيز خواهى رسيد ؛ پس از كارى كه انجام آن را در توان ندارى دست بدار . و سپس اين دو آيه را قرائت كرد : « الَمْ أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكوُا أَنْ يَقوُلوُا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنوُنَ » « 3 » سپس فرياد كرد اى مردم به سوى اميرمؤمنان و سرور مسلمانان برويد ، و همگى به سوى اوكوچ كنيدتا به حق برسيد . « 4 » سخنان زيد در مردم اثر گذارد ، و در نتيجه هزاران نفر سپاهى براى يارى على ( ع ) از كوفه روانهء بصره شدند . ابن اثير در حوادث سال سى و شش هجرى در اين باره مىنويسد : گفته شده است عدد كسانى كه در جمل از كوفه براى يارى
--> ( 1 ) . اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 104 . ( 2 ) . چون زيد از قبيلهء عبدالقيس بود ، و آنان در اصل ساكن عمان بودند ( اعيانالشيعه ، ج 7 ، ص 104 ) . بدين طريق شَبَثِبن ربعى بر زيد عيب گرفت ، و از اينجا نفاق و دورويى شبث و خبث نيتش معلوم مىشود ، تا حدى كه به جنگ با امام حسين ( ع ) بيرون رفت ، با اينكه از اصحاب اميرمؤمنان على ( ع ) بود و در صفين نيز حاضر شد . ( اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 104 ) . ( 3 ) . آيا مردم چنين پندارند كه تنها با گفتن اينكه « ما به خدا ايمان آوردهايم » رهاشان كنندو بر ادعايشان هيچ امتحان نشوند . ( سورهء عنكبوت ، آيات 1 - 2 ) ( 4 ) . اعيانالشيعه ، ج 7 ، ص 104 .