پژوهشكده تحقيقات اسلامى

48

سرداران صدر اسلام (فارسى)

ربيعه و بزرگان و ملوك يمن حضور داشتند معاويه سخنرانى كرد و گفت : خداوند خلفاى خويش را كرامت بخشيده ، بهشت را بر آنان واجب كرده و آنان را از آتش دوزخ رهايى داده است و من از آنهايم و اهل شام را خداوند ، حافظ حرم خويش قرار داده و پيروزى بر دشمنان آنها را تأييد كرده است . در اين حال ، احنف‌بن قيس به صعصعه گفت : جواب معاويه را مىدهى يا من به او پاسخ دهم ؟ صعصعه گفت : من خود جواب مىدهم . سپس ايستاد و گفت : اى پسر ابو سفيان ! آنچه در نهان داشتى ، بيان كردى ، امّا چگونه اين سخن تو درست باشد ، در حالى كه با جبر و زور بر ما حاكم شدى و به غير حق ما را ذليل كردى و با وسايل مختلف بر ما سلطه پيدا كردى . اما اينكه از اهل شام قدردانى كردى ، من مردمى مانند مردم شام ، فرمانبردار مخلوق و گناهكار در مقابل پروردگار نديدم . مردمى كه دين و بدنهاى آنها را با پول خريده‌اى . اگر بر آنها ببخشى از تو اطاعت مىكنند و يارىات مىكنند و اگر ندهى از تو روى برمىگردانند . « 1 » صعصعه به معاويه گفت : چگونه ما تو را عاقل بدانيم در حالى كه يك زن بر تو غلبه كرده است « 2 » ( مقصود فاخته ، زن معاويه بود كه بر او مسلط بود ) . ج . دفاع از على ( ع ) نزد معاويه : وقتى معاويه به كوفه آمد ، عدّه‌اى از اصحاب اميرالمؤمنين نزد او آمدند . امام‌حسن ( ع ) براى بعضى از آنان امان گرفته بود ، كه يكى از آنها صعصعه بود . وقتى صعصعه نزد معاويه رفت ، معاويه به او گفت : من بيزارم از اين كه تو در امان

--> ( 1 ) . امالى ، شيخ طوسى ، ج 1 ، ص 4 . ( 2 ) . عقدالفريد ، ج 7 ، ص 115 .