پژوهشكده تحقيقات اسلامى

49

سرداران صدر اسلام (فارسى)

من باشى ، صعصعه پاسخ داد : من بيزارترم از اينكه تو را به اسم خليفه بخوانم سپس به او به عنوان خلافت سلام كرد . معاويه گفت : اگر راست مىگويى بالاى منبر برو و به على دشنام بده . صعصعه بىدرنگ بالاى منبر رفت و بعد از حمد و ثناى خداوند گفت : من از نزد مردى آمده‌ام كه شرّ او مقدم بر خير اوست و به من امر كرده كه على عليه السلام را لعنت كنم . مردم او را لعنت كنيد كه خدا او را لعنت كند . اهل مسجد همه با صداى بلند آمين گفتند . وقتى صعصعه نزد معاويه آمد ، معاويه به او گفت : مقصود تو من بودم . بايد دوباره برگردى و با اسم او را دشنام دهى . صعصعه دوباره بالاى منبر رفت و گفت : اى مردم ! اميرالمؤمنين به من دستور داده كه علىبن ابيطالب را دشنام دهم . پس شما لعنت كنيد كسى را كه علىبن ابيطالب را ناسزا گويد . مردم دوباره آمين گفتند . وقتى معاويه فهميد ، گفت : او را بيرون كنيد . هرگز مباد كه من و او در يك شهر باشيم . « 1 » دفاع از على ( ع ) نزد مغيره در زمانى كه مغيره از طرف معاويه حاكم كوفه بود ، به صعصصه گفت : برخيز و على را دشنام بده . صعصعه بر پا ايستاد و گفت فرمانرواى شما به من دستور داده است كه على ( ع ) را دشنام دهم . شما او را ( مغيره را ) لعنت كنيد . خدا او را لعنت كند . « 2 » ابن جوزى نقل مىكند كه سخنوران در كوفه نزد مغيره آمدند . يكى از كسانى كه سخن گفت ، صعصعه بود . مغيره گفت : او را بيرون كنيد در جايى بلند نگهداريد تا على را نفرين كند .

--> ( 1 ) . رجال كشى ، ص 68 ، چاپ مشهد . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 15 ، ص 257 .