پژوهشكده تحقيقات اسلامى
22
سرداران صدر اسلام (فارسى)
معاويه به او گفت : خود را به كشتن دادى . صعصعه در جواب گفت : آرام باش ! من از روى نادانى چيزى نگفتم و خو ن كسى را مباح نكردم ، بنابراين ، « جانى را كه خدا حرمت براى او قرار داده هلاك مكن مگر به حق » و كسى كه مظلوم كشته شود ، خدا خونخواه اوست و قاتل او را به عذاب دردناك دچار مىكند واو را حميم جهنم مىنوشاند و به دوزخ روانه اش خواهد كرد . معاويه به عمروعاص گفت : ما را از شر او خلاص كن . عمرو عاص به صعصعه گفت : چه چيز تو را اين گونه درمقابل پادشاهت گستاخ كرده است ؟ صعصعه درجواب گفت : واى بر تو اى پناه راندهشدگان فاسد و دشمن نيكان ! عمر و عاص بناچار سكوت كرد . « 1 » روزى صعصعه نامهاى از اميرالمؤمنين على عليه السلام نزد معاويه آورده بود ، درحالى كه عدّهاى از افراد بانفوذ نزد او بودند . معاويه گفت : زمين از آن خداست و من خليفه اويم ؛ هر چه ازمال خدا بگيرم از آن من است و هر چه را صرف نظر كنم اشكالى ندارد . صعصعه شعرى خواند كه ترجمه آن چنين است : اى معاويه ! نفس تو چيزى را آرزو كرده كه واقعيت ندارد و اين به علت جهل است ؛ پس گناه نكن . معاويه گفت : اى صعصعه سخن گفتن آموختهاى . صعصعه پاسخ داد : دانش در گرو آموختن است و كسى كه نداند جاهل مىماند . معاويه گفت : وقت آن است كه پاداش اعمالت را به تو بچشانم .
--> ( 1 ) . تهذيب تاريخ دمشق ، ج 6 ، ص 427 .