پژوهشكده تحقيقات اسلامى
73
سرداران صدر اسلام (فارسى)
دومى شبيه معاويه ديد و او را هم كشت و برگشت و اين اشعار را مى خواند : به بدگوى من معاويه ، بگوئيد * تهديدات تو چون بادى به دوزخ است چون سگهاى قوم عوعو كنان مارا مىترسانى * و به من پارس مى كنى اى فرزند خطاكاران گذشته چون ماده سگ بى ارزش كه برجهد برمى جهى * و به دنبال ابرتند سير شبانه پارس مىكنى . « 1 » معاويه كه از اين اشعار به سختى رنج مى برد از نعمان بن بشير انصارى كه جزو سپاه او بود خواست كه نزد قيس رود و او را به صلح و سازش دعوت كند . نعمان نزد قيس آمد وگفت : شما گروه انصار مىدانيد كه در خوار كردن عثمان خطا كرديد و ياران او را در روز جمل كشتيد و حالا هم به خطا بر اهل شام تاختهايد اگر حالا على ( ع ) را نيز رها كنيد ، يك به يك خواهد شد . شما حق را رها كرده و بر يارى باطل شده ايد ، آن هم نه همچون ديگران ، بلكه در ميدان مبارزه خود نمايى ها كرده ايد و مبارز ها طلبيدهايد ، و هيچ مشكلى بر على وار نشده الّا اينكه سختى و مصيبت آن را برايش آسان نموده ايد و او را وعده پيروزى داده ايد . جنگ از ما و شما بسيار كشته گرفته ، پس به خاطر بقيه افراد پروا كنيد . قيس خنديد و گفت : فكر نمىكردم جرأت اين حرفها را داشته باشى كسىكه خويش را فريفته نمىتواند ناصح ديگرى باشدبه خدا قسم تو فريفته شده
--> ( 1 ) . وقعهء صفين ، ص 448 البتّه لازم به ذكر است كه معاويه افرادى را شبيه خود مى كرد و به ميدان مىفرستاده و با اين حيله خود درامان مى ماند .