پژوهشكده تحقيقات اسلامى
32
سرداران صدر اسلام (فارسى)
سپس فرمود : من اين دختر را به عقد پسر عمويش قاسم فرزند محمد بن جعفر درآوردم و قطعه ملكى را كه در مدينه دارم صداقش نمودم كه زندگيشان را تأمين خواهد كرد . مروان باكمال شرمندگى گفت : « أ غدراًيا بنى هاشم » مكر مىكنيد اى بنى هاشم ؟ امام فرمود : « اين در مقابل يكى از مكرهاى شما . » مروان داستان را به معاويه نوشت : معاويه گفت : « ولى ايشان اگر از ما خواستگارى مى كردند رد نمى كرديم . » « 1 » بدين ترتيب دسيسه و مكر آنان خنثى شد و توطئه و بلايى بزرگ ، با حُسن تدبير عبداللّه و ارجاع كار به امام حسن ( ع ) از سربنى هاشم دور شد . پرخاش به معاويه دشمنى و كينه توزى معاويه و اطرافيانش با عبداللّه بن جعفر ، از سابقهاى كه نسبت به امير مؤمنان ( ع ) دارد مى باشد ، ولى آنهمه سابقه دشمنى و قدرت معاويه باعث نشد كه عبداللّه از آنان بترسد و يادر برابر شان كرنش كند بلكه هرگاه آنان زبان طعن نسبت به امير مؤمنان مى گشودند وى نيز با كمال شهامت و جوانمردى پاسخشان را مى داد . روزى معاويه و عمروعاص با هم نشسته بودند كه خبر ورود عبداللّه بن جعفر را شنيدند عمروعاص به معاويه گفت : در حضور عبداللّه به على ناسزا خواهم گفت و او را عصبانى و ناراحت خواهم كرد .
--> ( 1 ) . بحارالانوار ، ج 110 ، ص 128 ، كمپانى ( سنگى ) - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 120 ، بيروت .