پژوهشكده تحقيقات اسلامى
69
سرداران صدر اسلام (فارسى)
وليد بن عقبه از اين سخن برآشفت و گفت : « چه هنرى مى خواهى ؟ به خدا سوگند كه درميان قريشيان عراق به دست و زبان ( سخنورى ونيرومندى ) يك تن را همتاى خود نمىشناسيم » . معاويه گفت : « ولى ديديد كه آنها به جان خود از على دفاع كردند . » وليد گفت : « نه ، بلكه على از آنهابه جان خود دفاع كرد . » معاويه سپس خطاب به آنان گفت : « واى برشما ، آيا در ميان شما يك تن يافت نمىشود كه باهمتاى خود ( درآن سپاه ) به هماوردى و جنگ تن به تن به پردازد و افتخار به دست آورد . » مروان به او گفت ؛ « در مورد هماوردى ، ( بايدبدانى ) كه على ، به حسن و حسين و محمد ، پسران خويش وابن عباس وبرادرانش رخصت ميدان نمىدهد ، و خود نيز بىمدد آنان به معركه جنگ مىآيد . به اين ترتيب ما با كداميك از آنان ( كه همتاى خويش مىشناسيم ) هماورد شويم ؟ اما در بارهء كسب افتخار ، ما به چه چيز برآنان افتخار ومباهات كنيم ؟ . . . « 1 » دلاوريهاى ابن عباس ابن عباس كه مرد دانش وبيان است ، درهنگام نبرد ، چون شيرى غرّان صفوف دشمن را مىشكافد ، و جنگ بىامانى راعليه دشمن مىآغازد . روز پنجم جنگ ، عبدالله بن عباس و وليد بن عقبه به ميدان آمدند وجنگ سختى درگرفت . وقتى ابن عباس به وليد نزديك شد ، وليد شروع به ناسزاگويى به فرزندان عبدالمطلّب كرد وگفت :
--> ( 1 ) . وقعهء صفين ، ص 463 .