پژوهشكده تحقيقات اسلامى
54
سرداران صدر اسلام (فارسى)
گشوده را به من داد ، كه باد برگهاى آن را بر مىگرداند و به من فرمود : « به آنها بگو اين كتاب خدا ميان ما و شماست ، خواست ومطلب شما چيست ؟ گفتند : « آنچه او مىخواهد مانيز خواهانيم . » گويا مىگفتند ما حكومت مىخواهيم . من بازگشتم ونتيجه را به على ( ع ) گزارش دادم . « 1 » حضرت فرمود : از خدا پيروزى برآنان را مىخواهم . ابن عباس مىگويد : من از جايم حركت نكرده بودم كه ديدم تيرها همچون ملخهاى پراكنده به سوى ما مىآيد . به آن حضرت گفتم : آيا نمىبينى اين قوم چه مىكنند . فرمان بده تا دفاع كنيم . على عليهالسّلام فرمود : بگذار براى بار دوم با آنان اتمام حجّت نمايم . سپس فرمود : كيست كه اين قرآن را بگيرد و آنان را به قرآن دعوت كند گرچه او كشته خواهد شد ولى بهشت را براى او ضمانت مىكنم : نوجوانى بنام مسلم بلندشد و گفت : من آن را بر آنان عرضه مىكنم . حضرت امير ( ع ) قرآن را به او داد و فرمود : به سوى آنان برو و به قرآن دعوت كن . جوان در جلوى صفهاى آنان قرار گرفت ، قرآن را بازكرد و گفت : اين كتاب خداست و امير المؤمنين شما را به آنچه درآن است دعوت مىكند . عايشه دستور داد او را تيرباران كنند . حضرت كه اين گستاخى را از آنان ديد دست به آسمان بلند كرد و دعانمود و سپس پرچم بزرگ جنگ را به محمد حنفيه داد و سفارشهاى لازم را به نيروهايش كرد آنگاه عبدالله بن بديل جسد فرزند شهيدش را با عبدالله بن عباس پيش على عليهالسّلام آوردند و گفتند :
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 9 ، ص 317 .