پژوهشكده تحقيقات اسلامى

55

سرداران صدر اسلام (فارسى)

تا كى صبر كنيم و آنان يكى يكى از ما را بكشند . اگر براى اتمام حجّت بود ديگر حجّت بر آنان تمام شده است . « 1 » محمد حنفيه مىگويد : آن حضرت زره‌اش را خواست ، زرهى كه بعد از پيامبر ( ص ) تا آن روز نپوشيده بود ، بين دو كتف زره باز بود و على عليه‌السّلام با بند كفشى خواست پشت آن را ببندد . ابن عباس گفت : آيا در روزى مانند امروز ، آنچنان زرهى مىپوشى ؟ من بر تو مىترسم ! على ( ع ) پاسخ داد : نترس ! به خدا سوگند كسى از پشت سر بر من نمىشورد اى فرزند عباس من هرگز پشت به ميدان نكرده‌ام . سپس به وى فرمود : تو نيز زره بپوش . و عبدالله زره محكمى پوشيد ، و به سوى ميمنه و ميسره رفت و به آنان دستور حمله داد . آنگاه پدرم دستى بر پشتِ من زد و فرمود : فرزندم ! پيشروى كن . « 2 » پايان جنگ سرانجام جنگ جمل با پيروزى على عليه‌السّلام به پايان رسيد ، و سران شورشيان به همراه تعداد بسيارى از فريب خوردگانشان به هلاكت رسيدند ، و على عليه‌السّلام با لشكريان ظفرمندش به شهر بصره وارد شد . منذربن جارود كه از بزرگان بصره مىباشد ، كيفيّت ورود على عليه‌السّلام با اصحاب و يارانش را به شهر اين گونه توصيف كرده است :

--> ( 1 ) . جمل شيخ مفيد ، ص 181 - 182 . ( 2 ) . همان مدرك ، ص 189 .