پژوهشكده تحقيقات اسلامى
33
سرداران صدر اسلام (فارسى)
دفاع از امامت ابن عباس گويد : شبى دركنار عمر راه مى پيمودم . او سوار براستر و من سوار بر اسب بودم در آنحال او يكى از آياتى را كه در بارهء على عليه السلام بود قرائت كرد وگفت : « اى فرزندان عبدالمطلب ، به خداسوگند ، على عليه السلامدر ميان شما از من وابوبكر به خلافتسزاوارتر بود » باخود گفتم ؛ خدا از من نگذرد اگر از او بگذرم ، پس به او گفتم : تو اينچنين مىگويى و حال آن كه تو ورفيقت ( ابوبكر ) از ميان ساير مردم برخاستيد ، خلافت را از ماربوديد ! عمر : آگاه باشيد فرزندان عبدالمطلب ، همانا شماياران عمربن خطاب هستيد ابن عباس : من خود را عقب كشيدم ، واو اندكى جلوافتاد . عمر : راه بيا ، تا از راه وانمانى . آنگاه گفت : سخنت را دوباره بگو ، گفتم : تو مطلبى را يادآورشدى ، و من آن راپاسخ گفتم ، و اگر تو سكوت مىكردى مانيز خاموش بوديم . « 1 » بار ديگر ابن عباس مخالفت خود را با عمر اعلام نموده و در مسئلهء خلافت از على ( ع ) دفاع نمود . ابن عبّاس ميگويد : من باعمر در يكى از جادّههاى مدينه راه مىرفتم ، در حالى كه دست او در دست من بود . عمر به من گفت : « اى پسر عباس ! هرچه مى انديشم باز به اين نتيجه مى رسم كه درحقّ يارتو على عليه السلام ظلم شده است » پيش خود گفتم ؛ به خدا سوگند نخواهم گذاشتكه دراين سخن برمن پيشى گيرد .
--> ( 1 ) . الغدير ، ج 1 ، ص 389 .