پژوهشكده تحقيقات اسلامى
32
سرداران صدر اسلام (فارسى)
نكند كسى كه حقش غصب شدهاست و آن رادر دست ديگرى مىبيند . عمر : اى ابن عباس ، پس سخنى ازتو به من گزارش شده است كه خوش ندارم در بارهء آن چيزى به تو بگويم ، مبادا ارج تو نزد من كاسته شود . ابن عباس : هرچه هست بگو ، اگر نادرست باشد كه من باطلى رااز خود دور نساختهام ، و اگر حق باشد كه ارزش مرانزد تو زايل نمىكند عمر : به من گفتهاند كه تو هنوز بر اين عقيده پاى بند هستى ، كه از روى حسد و ستم ، خلافتاز شما سلب شده است . ابليس به آدم حسد ورزيد ، تااو رااز بهشت بيرون راند ، و ما فرزندان همان آدم محسود هستيم نه اينكه خود حسد بورزيم . وامّا اينكه گفتى از روى ستم ، پس تو نيك مىدانى كه صاحب حق كيست ! آنگاه گفت : مگر عرب ادّعاى برترى برعجم را ندارد ، چرا كه رسول خداصلىاللّه عليه وآله ازآنها ست ، مگر قريش مدعى برترى برديگر اعراب نيست چون پيامبر صلى الله عليه وآله از ايشانست ، و ما از ديگر قريش به رسول خدا صلىالله عليه وآله نزديكتريم . عمر به او گفت : اكنون برخيز و به خانهات برگرد . ابن عباس برخاست وآهنگ رفتن كرد . عمر او راصدا زد وگفت : اى تو كه مىروى ، من على رغم آنچه از تو صادر شد ، مقام تو راارج مىنهم . ابن عباس رو به او كرد وگفت : من به خاطر رسول خداصلى الله عليه وآله برگردن تو وهمهء مسلمانان حق دارم ، هركه آن راحفظ كند ، حق خود را حفظ كرده ، وهركه آن راتباه كند حق خود را تباه كرده ، آنگاه رفت . عمر به حاضران گفت : چه حيرت انگيز است ابن عباس ! نديدم باكسى درگير شود ، مگر اينكه براو غالب گردد . « 1 »
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 12 ، ص 53 .