پژوهشكده تحقيقات اسلامى

110

سرداران صدر اسلام (فارسى)

در اين هنگام ابن عباس شروع به سخن كرد وگفت : خدا رحمت كند پدر ما را و پدر شما را ، دو برگزيده بودند پدر من ثروتى نداشت مگر اينكه پدرتو را استفاده از آن بر خود برترى مىداد ، و پدر تو نيز نسبت به پدر من چنين بود ، ولى سودى كه پدرتو از راه دوستى با پدر من به دست آورد ، بيش از سودى بودكه پدر من در اثر دوستى باپدر تو به دست آورد . پدر من در دوران جاهليّت پدر تو را يارى كرد ، و در اسلام خونش را حفظ كرد . وامّا اينكه علىعليه السلام مار ابه كار گماشت ، اين به خاطر صلاح كشور بود نه براى هواى نفس ، و تو مردانى را براى هواهايى كه در سردارى به كارگماشتى . يكى از آنها ابن حضرمى بودكه بر بصره گماشته شده بود وكشته شد ، و ديگرى فرزند بسربن ارطاة است . كه بريمن حاكم گشته بود و خيانت كرد ، وحبيب بن مرّه كه برحجاز گمارده بودى وبيرونش كردند ، وضحاك بن قيس فهرى عامل كوفه كه سنگباران شد . و اگر براى گرفتن آنچه داريم اقدام مىكردى ، ما آبروى خود را حفظ مىكرديم . و آنچه از ما به گوش تو رسيده بزرگتر از آنچه از تو به مارسيده نيست . اگركوچكترين گناه شما نسبت به ماروى يكصد حسنه و عمل نيكتان گذاشته شود همه را نابود خواهد كرد ، و اگر كمترين عذر وحجّت ما روى صد گناه قرار گيرد همه را نيكو خواهد نمود . وامّا يارى نكردن عثمان ، هر آينه اگر يارى او رالازم مى دانستيم كمكش مى كرديم . و اما كشتن ياران عثمان درجمل ، به دليل پيمان شكنى آنها وخروج از بيعتى بودكه قبول كرده بودند . وامّا جنگ باتو درصفين ، بدين جهت بود كه حق را رها كرده ، و به دنبال باطل بودى . و اما اين كه ابوبكر وعمر را به رخ ما