پژوهشكده تحقيقات اسلامى
111
سرداران صدر اسلام (فارسى)
كشيدى ، اگر ما خلافت را مىخواستيم آنها بر ما پيروز نمىشدند . آنگاه ابن عباس ساكت شد . ابن ابىلهب در بارهء اين گفتگو چنين سروده است : فرزند حرب در ميان مردم بزرگ بود ، تا زمانى كه ابن عباس زشتيهايش را نمودار ساخت . پيوسته او راپايين آورد و بالا برد ، تاآنجا كه او رابه خاك سياه نشانيد ، وباكى از پذيرفتن حق نيست از هيچ چيز كه او را ذليل كند فروگذار نكرد ، مگر اينكه او رابدان داغ كرد . « 1 » دفاع از حريم ولايت ابن عباس در برخوردهايش با معاويه ، پيوسته با استدلال هايى محكم و متين ومستند به آيات قرآنى باوى روبرو مى شد ، و مهر بطلان برهمهء گفتههاى معاويه مىزد . عبدالله بن مصعب از پدرش نقل كرده است كه : عبدالله بن عباس درمجلس معاوية بن ابى سفيان حاضر شد معاويه روبه او كرد وگفت : اى ابن عباس ! شما مىخواهيد خلافت را دراختيار خود بگيريد ، همچنان كه پيامبرى به شما اختصاص يافت ، به خدا سوگند اين دو هرگز جمع نگردد . دليل شما درتصدّى مقام خلافت بر مردم نادرست است . شما مى گوييد كه چون ازخاندان پيامبرصلى اللّه عليه وآله هستيد ، پس چرا نبايد جانشينى پيامبرصلى الله عليه وآله در دست شما باشد ؟ و اين شبهه اى بيش نيست ، زيرا به حق شباهت دارد ، و اثرى از عدالت در او هست ، ولى حقيقت چنين نيست كه گمان مىكنيد . خلافت در ميان قبايل قريش بايد براساس رضايت مردم وشوراى بزرگان
--> ( 1 ) . عقدالفريد ، ج 4 ، ص 92 .