پژوهشكده تحقيقات اسلامى
43
سرداران صدر اسلام (فارسى)
وقتى هر دو سپاه در جمل روبه روى يكديگر قرار گرفتند ، اشتر و جُنْدَب بن زُهَيْر در حالى كه غرق در سلاح بودند به شتر عايشه ، حملهور شدند و عبدالرحمن بن عَتَّاب و مَعْبد بن زُهَيْر را كشتند . جندب بر عبداللَّه بن زبير تاخت ولى وقتى او را شناخت به او گفت : « تو را به عايشه مىبخشم . » « 1 » اشتر گويد : « در جنگ با عبدالرحمن بن عتّاب روبه رو شدم ، او را بسيار زورمند ولى احمق يافتم ، مهلتش نداده و او را كشتم . سپس با اسْود بن عَوْف روبه رو شدم و او را توانمند و شجاع يافتم ، به سختى توانستم خود را از او رها كنم در اين حال آرزويم اين بود كه كاش با او روبه رو نمىشدم ، جُنْدب بن زُهَيْر خود را به من رساند و اسود را كشت . آنگاه عبداللَّه بن حكيم را ديدم كه پرچم قريش را به دست داشت و با عدىّبن حاتم درگير شده بود و آن دو مانند دو شير نر با يكديگر مىجنگيدند ، خود را به حريف رسانديم و او را كشتيم . سپس اسْوَدُ بن أبى البَخْتَرىّ مهار شتر عايشه را به دست گرفت و كشته شد ، پس از او عمروبن اشرف مهار را به دست گرفت و او نيز كشته شد و همراه وى سيزده تن از خانوادهاش كشته شدند . » ابو مِخْنَف از عبدالرحمن بن طود بكرى روايت مىكند كه به خويشان خود چنين گفت : « عمرو را من كشتم و در آن حال اشتر پشت سر من قرار داشت ، و من و جمعى از پيشتازان در جلو بوديم ، من با نيزه ضربهاى بر عمرو وارد ساختم كه گمان ندارم اين ضربه به حساب اشتر گذارده شود و او هم مىداند كه پشت سر من قرار داشت ، امّا همهء مردم مىگويند كه اشتر قاتل عمرو است و من نمىخواهم كه با همهء مردم درگير باشم . وقتى سخن عبدالرحمن به گوش اشتر رسيد گفت : به خدا سوگند اگر من
--> ( 1 ) . همان مدرك ، ص 178 .