پژوهشكده تحقيقات اسلامى

44

سرداران صدر اسلام (فارسى)

آتش درون او ( عمرو ) را خاموش نكرده بودم عبدالرحمن به او نزديك نمىشد و قاتل او جز من كسى نيست و شكار از آن كسى است كه ضربهء كارى را وارد كند . عبدالرحمن گفت : من با اشتر در اين باره مخالفتى ندارم ، آنچه او گفت همان درست است و من چگونه مىتوانم با رأى همهء مردم مخالفت كنم . در جزيرهء فراتى پس از پايان جنگ جمل ، على عليه السلام او را به سمت فرماندارى جزيره منصوب كرد . نصربن‌مزاحم مىنويسد : على ( ع ) اشتر را فرماندار موصل ، نصيبِين ، دارا ، آمِد ، هيت ، عانات و همهء توابع آنها از سرزمينهاى جزيره نمود . از سوى ديگر ، معاويه ، ضحّاك بن قيس را به فرماندارى بخشهايى كه زير نفوذ او بود فرستاد . اين بخشها شامل حَرَّان ، رَقَّه ، رُهاء و قَرْقِيسِياء بود . شايان ذكر است كه همهء طرفداران عثمان كه در كوفه و بصره بودند به شهرهاى جزيره كه زير سلطهء معاويه قرار داشت گريختند . اشتر بيرون آمد در حالى كه هدفش به چنگ آوردن ضحّاك ( نمايندهء معاويه ) بود ، هنگامى كه اين گزارش به ضحّاك رسيد به مردم « رَقِّه » كه همه عثمانى بودند پيام فرستاد و از ايشان استمداد كرد . آنان به كمك شتافتند و سپاهى به فرماندهى « سِماك بن مَخْزمه » تشكيل داداند . ضَحّاك و سَماك در محلى ميان « حرّان » و « رقّه » به نام « مَرْج مَرِينا » به يكديگر پيوستند . اشتر و نيروهايش خود را به آنان رسانده و جنگ سختى آغاز شد . شب هنگام كه دو طرف دست از جنگ كشيدند ، ضحاك تمام شب را راهپيمايى كرد و خود را به حران رساند . بامداد كه اشتر از ماجرا آگاه شد آنان را تعقيب كرد تابه « حران » رسيد و اشتر آنان را محاصره كرد . اين خبر به معاويه رسيد . يك گروه امداد به فرماندهى عبدالرحمن بن خالد همراه با جمعى اسب