پژوهشكده تحقيقات اسلامى

38

سرداران صدر اسلام (فارسى)

نشينى تشويق كرد و ايشان را از يارى اميرمؤمنان على ( ع ) باز داشت . آن دو نزد امام ( ع ) بازگشتند و جريان را به آگاهى آن حضرت رساندند . با شنيدن گزارش آنان على عليه السلام خشمگين شد و از جاى برخاست و خطبه اى درنكوهش دشمنان ايراد كرد . اولين بسيجى پس از پايان سخنان على ( ع ) اشتر به سوى آن حضرت رفت و گفت : « اى اميرمؤمنان سخنت را شنيديم ، به حق سخن گفتى و در بيان مقصودت موفق بودى ، تو پسر عم پيامبر ، و داماد و وصى او و نخستين گرونده به او و اوّلين نماز گزار با او هستى ؛ در همه جنگها در كنارش حضور داشتى و تو از همه امت افضلى . هر كه از تو پيروى كند خوشبخت است و به فتح و پيروزى دست يافته و هر كه تو را نا فرمانى كند و از تو كناره گيرى نمايد ، جايگاهش دوزخ است . » « به جان خودم سوگند اى امير مؤمنان كه بر خورد طلحه و زبير و عايشه غير قابل پيش بينى نبوده . آنها دست بيعت به تو دادند و سپس از تو جدا شدند بى آنكه بدعتى از تو ظهور كند يا ستمى از تو به كسى برسد . اگر آنها ادعا مى كنند كه به خونخواهى عثمان برخاسته اند ، چرا از خود آغاز نمىكنند ، چه آنها نخستين كسانى بودند كه عليه عثمان قيام كردند و مردم را بر او شوراندند . » خدا را شاهد مى گيرم كه اگر آنها به فرمانبرى و اطاعت از تو باز نگردند ، ايشان را به عثمان ملحق خواهيم ساخت ، چون شمشيرها بر دوشهايمان و قلبها در سينه ها يمان است و ما امروز مانند ديروز هستيم . » اين را گفت و روى زمين نشست . على عليه السلام از سخنان اشتر خرسند شد و به يارى مردم كوفه اميدوار گرديد . از اين رو ، فرزندش حسن عليه السلام و عمار ياسر را به كوفه فرستاد . اما اين سفر به نتيجه نرسيد و ابوموسى اشعرى با همه توان خود مردم را از يارى على ( ع ) باز داشت .