پژوهشكده تحقيقات اسلامى

20

سرداران صدر اسلام (فارسى)

بىشرمى بود و آياتى از قرآن دربارهء فسقش نازل شده بود و پيامبر صلى الله عليه و آله گواهى داده بود كه او از دوزخيان است . وقتى آن عنصر پليد به كوفه رسيد ، آشكارا به فسق و فجور پرداخت و تمام وقت خود را با كنيزكان و مغبچگان به ميگسارى و رامشگرى سپرى مىكرد ، تا اينكه آوازهء جنايات و گناهان او فراگير شد . در نتيجه ، گروهى از سرشناسان كوفه به رهبرى اشتر جهت شكايت بردن نزد خليفه رهسپار مدينه شدند . عثمان در آغاز دادخواهى ، ايشان را از خود راند و به شكايت آنان وقعى ننهاد . آنها كه از در خانهء عثمان رانده شده بودند به على عليه السلام پناه بردند و از عثمان و فرماندارش شكايت كردند . امام ( ع ) عثمان را وادار كرد كه حدّ خدا را بر فرماندار تبهكار جارى سازد . در تبعيدگاه وليد فاسق از فرماندارى كوفه بر كنار شد و يكى ديگر از بنى اميه به نام سعيدبن عاص به حكومت كوفه منصوب گشت . او نيز مانند وليد اموال عمومى را مورد دستبرد قرار مىداد و دست تطاول و چپاولگرى به بيت‌المال مسلمانان دراز مىكرد و مقادير هنگفتى از آن را به بستگان و نزديكان خود مىبخشيد . اين حيف و ميل در اموال عمومى اشتر را رنج مىداد و در جستجوى فرصتى بود كه انتقاد خود را از فرماندار نابكار آشكار كند . تا اينكه روزى در حضور جمع ، سخن از عراق و درآمدهاى آن به ميان آمد . فرماندار لب به سخن گشود و چنين گفت : « عراق باغى است در اختيار قريش بخصوص خاندان بنىاميه . » اشتر با شنيدن اين سخن برآشفت و فرصت را براى دادخواهى عليه فرماندار مناسب ديد . اشتر رو به فرماندار كرد و در حالى كه خشم سراسر وجودش را فراگرفته بود به او گفت : « آيا آنچه كه خدا در زير سايهء شمشيرها و نيزه‌هايمان به ما بخشيده است را