پژوهشكده تحقيقات اسلامى

21

سرداران صدر اسلام (فارسى)

باغى براى خود و خويشانت مىخوانى ؟ به خدا سوگند حقدارترين شما در آن با يكى از ما مساوى است . » سعيد از سخن اشتر خشمگين شد و آثار خشم در چهره‌اش آشكار گشت . عبدالرحمن اسدى رئيس شهربانى سعيد در مجلس حضور داشت . وقتى آشفتگى فرماندار را ديد از فرصت استفاده كرد و خواست با اهانت به اشتر خود را در دل فرماندار جا كند . از اين رو ، بر سر اشتر فرياد زد : آيا بر سخن امير خورده مىگيرى ؟ و به دنبال آن سخنان تندى حواله اشتر كرد . اشتر نگاهى به اطراف انداخت و بر ياران خود فرياد زد : « مواظب باشيد كه عبدالرحمن از چنگ شما نگريزد . » هنوز سخن اشتر به پايان نرسيده بود كه گروهى از ياران اشتر از جاى برخاستند و آن قدر عبدالرحمن را لگد كوب كردند كه از هوش رفت . آن گاه پاى او را گرفته و كشان كشان بردند و در گوشه‌اى انداختند و از كاخ فرماندارى بيرون رفتند . از آن پس از شركت در مجالس سعيد امتناع ورزيده و در مجالس خود زبان به طعن بر فرماندار گشودند . سعيد نامه‌اى بدين مضمون به عثمان نوشت : « گروهى از اهل‌كوفه آشوبگرى مىكنند . آنها در اجتماعات خود از من و تو عيبجويى مىنمايند و من بيم آن دارم كه اگر با آنان مقابله نشود روز به روز بر تعدادشان افزوده گردد . » عثمان در پاسخ نامهء سعيد از او خواست كه معترضين را به شام تبعيد كند ، همان جايى كه حيله‌گر شمارهء يك حزب اموى ، پرچمدار گمراهى و سركشى اقامت داشت . فرماندار ستمگر كوفه ، اشتر قهرمان و ثابت بن قيس و كميل بن زياد نخعى و صعصعة بن صوحان و گروهى ديگر از بزرگان كوفه را به شام تبعيد كرد . هدف عثمان از اين اقدام اين بود كه خطر معترضين را ناچيز جلوه دهد و حيثيّت ايشان را لكه دار كند و احساساتشان را بميراند . ديگر اينكه انتخاب