پژوهشكده تحقيقات اسلامى
40
سرداران صدر اسلام (فارسى)
داستان بردگى زيد بردگى در دوران جاهليت ، نه تنها در اثر جنگ با بيگانگان ، حاصل مىشد ، بلكه بر اثر شبيخون و حملهء يك قبيله به قبيله ديگر نيز پديد مىآمد . در اين گونه حوادث ، اموال يك قبيله به غارت مى رفت و زنان و فرزندان آنها اسير گرفته مى شدند . اين اسيران ، بردگان قبيلهء پيروز به حساب مى آمدند . زيد در دوران كودكى ، همراه مادرش به ديدن بستگانش رفت . طايفهء « بنى قين » به فاميل و بستگان مادرش حمله برده ، آنها را غارت كردند . در اين ماجرا ، زيد به اسارت درآمد و او را به بازار « عكّاظ » آورده در معرض فروش قرار دادند . حكيم بن خرام او را براى خديجه خريد . خديجه نيز وى را به رسول خدا ( ص ) بخشيد . پدر زيد پس از مدتى از محل او آگاه شد و به همراه برادرش به مكّه آمد و پيش ابوطالب رفته ، گفت : فرزند ما با برادر زادهء شما « محمّد » صلى اللّه عليه و آله است به او بگو يا بفروشد يا آزادش كند . پيامبر فرمود : زيد آزاد است ، هركجا كه مى خواهد برود . سپس فرمود : زيد را احضار كنيد ، اگر شما را برگزيد ، بدون هيچ بهايى از آن شما باشد ، امّا اگر مرا برگزيد ، هرگز كسى را كه حاضر نيست از من جدا شود به كسى واگذار نمىكنم . شد و گفت : با انصاف سخن گفتى و از جوانمردى فرو گذار نكردى . آنگاه حضرت كسى را به دنبال زيد فرستاد . وقتى زيد آمد ، پرسيد : اينها را مى شناسى ؟ زيد گفت : آرى ، اين ، پدر من است .