پژوهشكده تحقيقات اسلامى
26
سرداران صدر اسلام (فارسى)
نجاشى ازتأئيد و تصديق شتابزدهء وزيران و درباريان به خشم آمدو گفت : « هرگز اين كار شدنى نيست ، سزاوار نيست گروهى را كه به كشور من پناهنده شده اند و مرا بر ديگران برگزيده اند ، پيش از گفتگو و ملاقات تسليم كنم ، پس از بررسى و تحقيق چنانچه گفتار اين دو درست بود آنها را تسليم خواهم كرد و اگر سخنانشان ناروا بود ، هرگز نظر خود را از آنها ( مهاجران ) بر نمى دارم و آنان را درحمايت خود مى گيرم . » آنگاه مهاجران را به دربار طلبيد . مسلمانان گرد آمدند و به مشورت پرداختند . عاقبت تصميم گرفتند علّت هجرت خود را بى كم و كاست بيان كنندو فرمانهاى الهى را آنچنان كه از پيامبر شنيده اند بيان نمايند و سخنگوى مسلمانان نيز جعفر بن ابيطالب باشد . مسلمانان با آداب اسلامى بى كرنش و تعظيم جاهلى در برابر نجاشى ايستادند . ( نجاشى در حالى كه كشيش ها را فراهم آورده بود تا پيرامون وى كتابهاى دينى خود را بگشايند ، رو به مهاجران مسلمان كرد و گفت : « اين دينى كه جدا از قوم خود آوردهايد ، و نه كيش من است و نه دين ديگرملل جهان ، چيست ؟ » جعفربن ابيطالب ، با بيان شيوا و پرجذبه و سختى آرام و آهنگى صريح با مفاهيمى متعالى كه از رسول خدا ( ص ) واسلام عزيزآموخته بوداينگونه آغاز سخن كرد : « پادشاها ! « ما مردمى بوديم كه در دوران جاهليت ، بت ها را پرستش مى كرديم ، مردار مىخورديم ، كارهاى زشت انجام مى داديم ، قطع رحم مى كرديم ، با همسايگان و هم پيمانان خود بدرفتارى داشتيم ، » « نيرومند ما ناتوان ما را مى خورد . وضع ماهمين بود تا خدا پيامبرى از خود مان » «