پژوهشكده تحقيقات اسلامى

23

عاشورا شناسى (فارسى)

لَيْتَ اشياخى بِبَدرٍ شَهِدُوا * جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْاسَلْ لَاهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً * وَ لَقالُوا يا يَزيدُ لا تَشَلْ ابو برزه اسلمى برخاست و گفت : به خدا قسم چوب تو به همان موضعى مىخورد كه مكرر ديدم پيغمبر ( ص ) مىبوسيد . ابن اثير ، و ترمذى ، و طبرى روايت كرده‌اند كه ابو برزه گفت : « آگاه باش اى يزيد كه مىآيى تو روز قيامت و ابن زياد شفيع تو است ، و اين - يعنى حسين ( ع ) - مىآيد ، و محمد ( ص ) شفيع او است ! » پس بر خاست و بيرون رفت . « 1 » 6 - پيغمبر ( ص ) حسين را به دوش مىگرفت در اين موضوع هم روايات بسيار و جمعى از اهل سنت مانند ابن حجر عسقلانى از ابى هريره ، و عبداللَّه و بغوى از شداد بن الهاد ، و ابى نعيم در حليه از ابن مسعود ، و ابى حاتم از عبداللَّه و جابر و ابن ابى الفراء از انس اين نوازش و اظهار محبت پيغمبر ( ص ) را به حسن و حسين ( ع ) روايت كرده‌اند « 2 » و از اين احاديث استفاده مىشود كه آن حضرت كراراً آنها را به دوش مىگرفت ، و آنها بر كتف آن حضرت در حال نماز و در حالات ديگر مىنشستند ، و پيامبر اعظم ( ص ) كمال لطف و مهربانى را نسبت به آنها ابراز مىداشت . و از بعض اين احاديث مثل حديث انَس شدت محبت پيغمبر ( ص ) به آنها ، و توبيخ سخت نسبت به كسى كه قدر و منزلت آنها را نشناسد استفاده مىشود . ابو سعيد در « شرف النبوة » روايت نموده كه پيغمبر نشسته بود . پس حسن و حسين رو به سوى او آمدند . چون پيغمبر آنها را ديد براى آنها برخاست ، و دير شمرد آمدنشان را ( يعنى فرمود دير آمديد يا چرا دير آمديد ؟ ) پس از آنها استقبال كرد ، و آنها را بر دوش خود گذارد و فرمود : نِعْمَ الْمَطِىُّ مَطِيَّتُكُما ، وَ نِعْمَ الرَّاكِبانِ انْتُما . « 3 » يعنى خوب مركبى است مركب شما ، و خوب سوارهايى هستيد شما .

--> ( 1 ) كامل ، ج 3 ، ص 299 ؛ اسد الغابه ، ج 5 ، ص 20 ؛ ترمذى ، ج 13 ، ص 197 ؛ طبرى ، ج 4 ، ص 356 : ( 2 ) . الاصابه ، ج 1 ، ص 330 - 1719 ؛ الجامع الصغير ، ج 2 ، ص 118 ؛ ذخائر العقبى ، ص 122 - 133 . ( 3 ) . ذخائر العقبى ، ص 130 .