پژوهشكده تحقيقات اسلامى

100

عاشورا شناسى (فارسى)

پس ، از منبر فرود آمد و بفرمود تا لشكرها را عطا و ارزاق بدادند و فرمود تا كار ساخته كردند و روى به جنگ آورده و در كربلا به عمر سعد پيوستند . اوّل معروفى كه ساختهء جنگ حسين بن على ( ع ) شد شمر ذى الجوشن بود . با چهار هزار مرد برفت و به عمر پيوست و لشكر عمر سعد نه هزار شد . پس ، يزيد بن ركاب الكلبى با دو هزار مرد به دو پيوست . بر اثر او حصين بن نمير السّكونى با چهار هزار مرد روان شد . پس ، مصار بن مزينة المازنى با سه هزار نفر و ديگرى با دو هزار مرد به دو پيوست ، [ و ] بر اثر او اميرى ديگر . [ هر يك ] بر عقب يكديگر فوج فوج به عمر پيوستند تا لشكر او بيست هزار شد . پس عبيداللَّه كس فرستاد و شبث بن ربعى را پيغام داد و گفت : ساخته شو كه به جنگ حسين بن على ( ع ) مىبايد رفت . شبث ناخوشدل شد و هيچ حيله ندانست الا تمارض . خويشتن را بيمار ساخت و جواب باز فرستاد كه فرمان امير را منقادم ، الّا آن است كه ضعفى دارم . لطف فرمايد و چندان مرا معذور دارد كه آن عارضه زايل شود . چون صحّتى روى نمايد ، بر حَسَب اشارت امير بروم و بدان خدمت قيام نمايم . عبيداللَّه رسول بفرستاد و گفت : حال تو دانسته‌ام . خويش را بيمار مساز و از آن طايفه مباش كه خداى تعالى مىفرمايد : وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ . از رفتن به جنگ حسين ( ع ) و پيوستن به عمر سعد اگر بر جادّهء طاعت و منهج مايى ، هيچ عذر مياور و بر جناح تعجيل روان [ شو ] كه هيچ عذرى مقبول نيست . چون پيغام عبيداللَّه به شبث بن ربعى رسيد و دانست كه بر حيلهء او واقف شده است ، بترسيد و به وقت نماز خفتن به نزديك او شد تا نيك فرا رنگ روى او نبيند . عبيداللَّه چون او را بديد ، بشاشت نمود و مرحبا گفت . پس ، به نزد خويش بنشاند و گفت : مىبايد كه امشب كار خويش ساخته كنى و بامداد با هزار سوار روان شوى و به عمر سعد بپيوندى . شبث گفت : چنان كنم كه امير فرمايد . ديگر روز شبث با هزار سوار برفت و عبيداللَّه هزار سوار ديگر در هم آورد و حجار بن ابجر البجلى را امير هزار سوار و پياده گردانيد و آنجا فرستاد . تا آنكه لشكر عمر سعد به بيست و دو هزار نفر ، از سوار و پياده ، رسيد .