پژوهشكده تحقيقات اسلامى
101
عاشورا شناسى (فارسى)
پس ، عبيداللَّه زياد نامهاى نوشت به عمر سعد بدين مضمون : « امّا بعد ، تو را در محاربت با حسين بن على ( ع ) هيچ بهانه نماند . اگر از قلّت لشكر شكايت مىكرديد ، اين ساعت آن بهانه برخاست ؛ چه ، بيست و دو هزار سوار و پياده با عدّت و آلت و سلاح و شوكت به تو فرستاده آمد و كار تو انتظامى گرفت . مىبايد كه بر تواتر و تعاقب مرا از حال خبر دهى و از آنچه ميان تو و حسين بن على ( ع ) رود از محاربه و مقاتله اعلام واجب دارى ، چنانچه هر روز بامداد و نماز شام قاصد تو مىرسد و نوشتهء تو را مشتمل بر تقرير حوادث احوال اخبار مىآرد . اين معنى از فرايض دان . والسّلام . » عبيداللَّه اين نامه به اين منوال به عمر سعد بنوشت ، مع ذلك هر روز چيزى ديگر مىنوشت و معتمدان خويش مىفرستاد تا مراقب حال او بودند و در امضاى كار تعجيل و مسارعت مىنمودند . عمر سعد در آن محاربت انديشه مىكرد و كراهيّت مىداشت كه با حسين ( ع ) جنگ كند و خون او در گردن گيرد ، تا شش روز محرم سنّه شصت و يك بگذشت . عبيداللَّه هر روز على التّواتر به عمر سعد نامه مىنوشت و او را بر قتال حسين بن على ( ع ) تحريض مىنمود . القصّه ، لشكر عمر بر كنار آب فرات فرود آمد و اميرالمؤمنين حسين ( ع ) و اصحاب او را از آب بازداشته نمىگذاشتند كه به نزديك آب روند . از اين رهگذر تشنگى بر اميرالمؤمنين حسين ( ع ) و اصحاب او اثر كرده عطش بر ايشان غالب گشت اميرالمؤمنين حسين ( ع ) تبرى برگرفت و از آن جانب كه خيمهء زنان بود از سوى قبله نوزده گام برفت . پس ، زمين را بكند . چشمهء آب ظاهر شد . آبى بغايت خوشگوار و شيرين . اصحاب را فرمود تا آب بخورند و مشكها پر آب كردند و بازگشتند . بعد از آن آب را زمين فرو خورد و غايب شد و ديگر آن چشمه را نديدند . چون اين خبر به عبيداللَّه زياد رسيد . نامهاى بنوشت به عمر سعد بدين منوال : « امّا بعد ، به من چنان رسانيدهاند كه حسين ( ع ) و ياران او چاهها فرو بردهاند و آب بر مىدارند ، لهذا ايشان را هيچ فروماندگى نيست . چون بر مضمون نامه وقوف يا بى ، بايد كه حسين بن على ( ع ) و ياران او را از كندن چاه منع كنى و نگذارى كه پيرامن آب گردند . چون ايشان عثمان را آب ندادند ، تو نيز ايشان را آب مده و مگذار كه يك قطره آب از فرات بچشند . »