پژوهشكده تحقيقات اسلامى
89
زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى)
ديانت عملًا جدا شد . يعنى كسانى كه حامل مواريث و حافظ مواريث معنوى اسلام بودند از سياست دور ماندند و در كارها نمىتوانستند دخالت كنند و كسانى كه زعامت و سياست اسلامى در اختيار آنها بود از روح معنويت اسلام بيگانه بودند و تنها تشريفات ظاهرى را از جمعه و جماعت و القاب و اجازه به حكّام اجرا مىكردند . آخرالامر كار يكسره شد و اين تشريفات ظاهرى هم از ميان رفت و رسماً سلطنتهايى به شكل قبل از اسلام پديد آمد و روحانيت و ديانت به كلّى از سياست جدا شد . از اينجاست كه مىتوان فهميد بزرگترين ضربهاى كه بر پيكر اسلام وارد شد از روزى شروع شد كه سياست از ديانت منفك شد . در زمان ابو بكر و عمر اگر چه هنوز سياست و ديانت تا حدّى توأم بود ولى تخم جدايى اين دو از زمان آنها پاشيده شد . « 1 » در عصر خلفاء به تدريج كار به جايى رسيد كه نه تنها سياست و حكومت ، براساس دين و در خدمت دين نبود ؛ بلكه بر ضد دين به كار گرفته شد و با آنچه ارزش و معنويت اسلام به حساب مىآمد مبارزه شد . امام حسين ( ع ) در اين باره فرمود : آگاه باشيد ! اينك هيأت حاكمه سر به فرمان شيطان فرود آورده و فرمان خداى رحمان را فرو گذاشتهاند ؛ درآمد عمومى را به انحصار خويش درآورده و در مصرف آن ، راه تبعيض را مىپيمايد ؛ آنچه را خدا حرام شمرده روا گردانيدهاند و آنچه را حلال و روا شمرده ناروا ساختهاند . من در اين ميان از هر كس سزاوارتر به مبارزهء دگرگون كننده و مخالفت آميزم . . . « 2 » و يزيد ماهيت ضد دينى خودش را با يك جمله آشكار كرد ؛ او پساز شناختن اسيران و سرهاى بريده ، با چوب خيزران بر لب و دندان حسين بن على ( ع ) مىزد و اين اشعار را زمزمه مىكرد : ليتَ اشْياخى بِبدرٍ شَهِدوا * جزع الخزرج مِنْ وَقْعِ الاسل لَعِبَتْ هاشم بالملك فلا * ملك جاء و لا وحىٌ نزل . . . « 3 »
--> ( 1 ) امامت و رهبرى ، مرتضى مطهرى ، ص 31 - 32 ( 2 ) الكامل ، ابن اثير ، ج 2 ص 553 ( 3 ) تذكرة الخواص ، سبط بن الجوزى ، ص 290 بحارالانوار ، ج 33 ص 45 ص 133 الاحتجاج ، ج 2 ص 307