پژوهشكده تحقيقات اسلامى

88

زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى)

1 . جدايى دين از سياست چنان كه قبلًا يادآورى شد ، فلسفه اصلى حكومت از نظر اسلام ، برقرارى عدالت در جامعه و پاس داشتن حقوق انسان است ؛ امّا ارزش عدالت نيز بدان جهت است كه زمينه‌ساز رشد ارزش‌هاى معنوى و اخلاقى است . به عبارت ديگر حكومت ارزش ابزارى دارد و بايد در اختيار فردِ ديندارِ دين شناس باشد تا از آن به عنوان وسيله رشد فضيلت‌هاى الهى و انسانى در جامعه بهره گيرد و اين مهمّ بدون پذيرش مرجعيت همه جانبه اسلام در عرصه حكومت و ادارهء جامعه ميسّر نمىشود . حكومت پيامبر ( ص ) كه تجسّم عينى اسلام بود اين حقيقت را به صورت عملى به تماشا گزارد ؛ امّا پس از رحلت رسول اكرم ( ص ) سياست از ديانت جدا شد . خلافت و حكومت و سياست اسلامى در اختيار كسانى قرار گرفت كه چندان از معنويت و معرفت دينى برخوردار نبودند و بدين جهت حكومت ، از مسير اصلى منحرف شد . از اين نظر عترت پيغمبر ( ع ) نتوانستند خدمتى كنند ؛ امّا معنويت اسلام و مواريث معنوى رسول اكرم ( ص ) را حفظ كردند و زنده نگه داشتند به طورى كه تدريجاً خلافت اسلامى متلاشى شد ولى مواريث معنوى اسلام محفوظ ماند . شهيد مطهّرى اين حقيقت را چنين توضيح مىدهد : [ اسلام ] در عين اينكه مكتبى است اخلاقى و تهذيبى ، سيستمى است اجتماعى و سياسى . اسلام معنى را در مادّه ، باطن را در ظاهر ، آخرت را در دنيا و بالاخره مغز را در پوست و هسته را در پوسته نگهدارى مىكند . انحراف خلافت و حكومت از مسير اصلى خود ، دستگاه خلافت را به منزلهء پوسته بى مغز و قشر بدون لُب درآورد . عناوين « يا امير المؤمنين » و « يا خليفة رسول الله » و « جهاد فى سبيل الله » و سرانجام حكومت به نام خدا و پيغمبر محفوظ بود ، امّا معنى ، يعنى تقوا و راستى و عدالت و احسان و محبت و مساوات و حمايت از علوم و معارف در آن وجود نداشت ، خصوصاً در دورهء اموى كه با علوم و معارف مبارزه مىشد و تنها شعر و عادات و آداب جاهلى و مفاخرت به آباء و انساب ترويج مىشد . اينجا بود كه سياست از