پژوهشكده تحقيقات اسلامى

79

زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى)

گروه بسيارى از مردم را به هلاكت افكندى با گمراهى و ضلالت خويش آنان را فريفتى ! و در امواج فتنه و فساد انداختى ، همان فتنه و فسادى كه تاريكىهايش فراگير است . و امواج شبهاتش همه آنها را در كام خود فرو برده و اين سبب شد كه آنها از حق بازگردند ، و به جاهليت و دوران گذشته رو آورند ؛ به قهقرا برگشته به حسب و نسب و تفاخرات قومى اعتماد كنند ؛ جز گروهى از روشن ضميران و اهل بصيرت كه از اين راه بازگشته ، و پس از آنكه تو را شناختند از تو جدا شدند . از همكارى و معاونت تو به سوى خدا فرار كردند . . . . اى معاويه ! در برابر كارهايت از خدا بترس ! و زمامت را از دست شيطان بگير . « 1 » اين مطلب براى محققان تاريخ اسلام از مسلّمات است كه معاويه در دستيابى به قدرت از هيچ جنايت و خيانتى ابا نكرد . امّا اينكه چگونه مشروعيت اين حاكميت توجيه شد پرسشى است كه يكى از نويسندگان معاصر دربارهء آن مىنويسد : بايد توجه داشت كه اين واقعيت نيز مىبايست شبيه واقعيت‌هاى سياسى ديگرى كه در آغاز دورهء خلافت رخ داد و بعداً از لحاظ قانونى ، به صورت يك تئورى حكومتى درآمد ، كم كم مقبوليت مىيافت . اگر حاكمى بتواند با قدرت سياسى ، همهء مخالفان را سركوب كرده و از آنان بيعت بگيرد ، در اين صورت « جماعت » به وجود آمده است [ و حكومتش مشروع است ] . . . و بعدها اصل « حكومت از آنِ كسى است كه بر ديگران غلبه كند » ؛ « الحكم لِمَن غَلب » به عنوان يك اصل مسلم در فقه سياسى اهل سنت پذيرفته شد . « 2 » يزيد و نحوهء دستيابى به قدرت معاويه بر خلاف شيوه خلفاى گذشته و بدون در نظر گرفتن معيارهاى لازم براى رهبرى جهان اسلام وليعهدى يزيد ، فرزند فاسد و تبهكارش را مطرح نمود . و تلاش كرد از تمام بلاد اسلامى براى وى بيعت بگيرد . او براى جا انداختن موضوع ولايت عهدى يزيد و گرفتن بيعت ، دو شيوه را همزمان به كار بست :

--> ( 1 ) - نهج‌البلاغه ، نامه 32 . ( 2 ) - تاريخ تحوّل دولت و خلافت ، پيشين ، ص 188 .