السيد محمد محسن الطهراني

62

مهر فروزان (نمائى اجمالى از شخصيت علمى و اخلاقى حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى ) (فارسى)

سخنى از امور غير عادى و لو بر حقّ امّا مشوب به شائبهء كثرت ( چون احضار ارواح و طىّالارض و امثال آن ، و علوم غريبه چون رمل و جفر و تسخير ارواح و شمس و ستارگان و اجانين ) به ميان آورد و نه شاگردان خود را تشويق و ترغيب بدانها نمود ، بلكه اشتغال به آنها را مُخلّ طريق و موجب اتلاف وقت و عمر و از بين رفتن سرمايهء وجودى سالك مىدانست . مرحوم علّامهء طهرانى در بسترى چنين متعالى و سلوكى اين چنين راقى و عالى به تجربهء دوّم دست يافتند و با اجتماع اين دو ، پديده‌اى متولّد شد و ميوه‌اى به فعليّت رسيد كه عبارت بود از إتقان و إحكام در همه امور به احسن وجه و اقرب طُرق . در روش تربيتى علّامهء طهرانى سمت گيرى و اتّجاه فقط بر مسألهء توحيد مستقرّ بود ، و شيوه و مرام بعضى از بزرگان را چون مرحوم آية الله حاج شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى - اعلى الله مقامه - كه با قرائت اوراد و ادعيه و چه بسا بعضى تصرّفات موجب شفاى مَرضَى و رفع گرفتاريها از حاجتمندان مىگرديد مستحسن نمىشمردند و مىفرمودند : عارف نبايد از نزول مشيّت حقّ در همه مراتب ظهور با اختلاف مظاهر به امر ديگرى بپردازد و خود را در دسترس عوام النّاس قرار دهد و به ميل و دلخواه مردم كه با عقول ضعيفه و ناقصهء خود كه چه بسا خلاف مشيّت و مصلحت حكيمانهء حضرت حقّ است و حَدِّ يَقِفى ندارد حركت كند ؛ حال خواه تقدير خداوند بر شفاء مريض يا بر فوت او تعلّق بگيرد ، هر دو يكى است . عدم تنازل از مسأله توحيد در روش تربيتى مرحوم علّامه علّامهء طهرانى نيز چون استاد گرانمايه‌اش مسألهء توحيد را به هيچ بهائى با امر ديگر معاوضه ننمود ، و از آنجا كه حقيقت ولايت را بحمل شايع ، عين واقعيّت توحيد مىدانست و ظهور آن را به نحو اطلاق در شخص معصوم عليه‌السّلام ملاحظه مىنمود ، محوريّت تربيت سلوكى شاگردانش را بر معرفت و شناخت حقيقت و واقعيّت امام عليه